ahmad dastan
صدای تنهایی من را رها نمی کند ... دلم شکسته , مرهمی می خواهد ... دوستان یاریم کنید... سلام
ahmad dastan
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت /سرها در گریبان است. /کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را/ نگه جز پیش پا را دید نتواند/ که ره تاریک و لغزان است/ وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون/ که سرما سخت سوزان است /نفس کز گرمگاه سینه می آید برون /ابری شود تاریک /چو دیوار ایستد در پیش چشمانت/ نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک/ مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین /هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی... دمت گرم و سرت خوش باد /سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
ahmad dastan
ان دم که مرا می زده بر خاک سپارید / زیر کفنم خره ای از باده گزارید / تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم ......
ahmad dastan
با عشق و نفرت یک جمل بساز بنویس شاید حرف کسی باشد
ahmad dastan
امروز تمام دلتنگیهایم را به باد سپردم. بیچاره خود باد
ENSAN
صدای رعد می آید / صدای ریزش یخ هایی قطبی در بهاری دور / صدای من که باز می گوید : برادر های من با باد رفتند / برادر های من من را تنها رها کردند و رفتند .......
ahmad dastan
سلام کسی میدونه من چرا اینجام؟؟