ahmad dastan
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد/ فریبنده زاد و فریبا بمیرد/ شب مرگ تنها نشیند به موجى/ رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
ahmad dastan
یاندیش!! به بادبادک های بر باد رفته و کوکانی که پشت چراغ های قرمز به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند
ahmad dastan
اخه یکی بگه ما تا به الان جلوی امریکا و بقیه نایستاده بودیم خوب بود؟ تهش میشدیم همین عربستان دیگه.....تو سری خور....
ahmad dastan
احسنت به این جماعت. برای اولین بار که این گروه رو دیدم احساس کردم دیگه اعقایدم نباید مسخره شه......
ahmad dastan
تا چشم کار میکند جــــای تو خـــــــالیست ...
ahmad dastan
بهر هر یاری، که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی ...
ahmad dastan
کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه ؛ و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .
ahmad dastan
خدایا ! سلام. باز هم کسی اومده که هر بار میاد چیزی که می خواد میگیره و میره .... این یک بار اومده یاد بیگیره باید وایسه . تنها که میشه یادت تو میفته امده یاد بگیره با هر کس که باشه باید یادت باشه . این بار اومدم خودت رو از خودت بخوام اما کمک می خوام......
ahmad dastan
آهای زمین ... یه لحظه تو نفس نزن ... تا اروم بگیره یک شکسته تن
ENSAN
. به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .
ENSAN
عجب صبری خدا دارد‘/اگرمن جای او بودم!!/ همان اول که اول ظلم رامی دیدم از مخلوق بی وجدان‘جهان را باهمه زیبایی وزشتی به روی یکدگرویرانه می کردم/ عجب صبری خدا دارد‘/اگرمن جای او بودم!!/ که درهمسایه چندین گرسنه چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم‘/نخستین نعره مستانه را خاموش آندم برلب پیمانه میکردم./ عجب صبری خدا دارد‘/اگرمن جای او بودم!! که می دیدم یکی عریان ولرزان/دیگری پوشیده ازصد جامه رنگین/زمین وآسمان راواژگون/مستانه می کردم/ عجب صبری خدا دارد/اگرمن جای او بودم!!/ نه طاعت می پذیرفتم/نه گوش ازبهراستغفاراین بیدادگرها تیزکرده/پاره پاره درکف زاهد نمایان سجه صد دانه می کردم/ عجب صبری خدا دارد/اگرمن جای او بودم!!/ برای خاطرتنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان/هزاران لیلی نازآفرین را کوبه کوآواره ودیوانه می کردم/ عجب صبری خدا دارد/اگرمن جای او بودم!!/ به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان/سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم/ عجب صبری خدا دارد/اگرمن جای او بودم!! /به عرش کبریایی/با همه صبر خدایی/تا که می دیدم عزیزنابجایی/نازبریک ناروا گردیده/خواری می فروشد/گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.{-47
ahmad dastan
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند