ahmad dastan
دلم گرفته کمی از جفای انسانها/ جفا که نیست!چه ظلم است می رود بر ما / دلم گرفته ازین شهر خالی از غیرت/ ازین دروغ و حسادت، وزین بلای ریا ! / ببین که مشکل ما شهر و جا و دوران نیست / که هرچه هست ازین فعل آدم است و دو پا !!/ تمام ِ شعر ِ وجودم به غارتی بردند!/ فقط دل ِ گرفته و تنگی بمانده در تن ِ ما... /دلم برای دل ِ هرچه آدمی تنگ است ! / دلی که پاک بمانده ست و هست اهل خدا /
ahmad dastan
من ، يه غريبه ، توي شهر بي وفايي تو ،-- خود فرياد ، توي اوج بي صدايي **** من ، تك و تنها ، توي اين زمونه ي پوچ--- تو خود مقصد ، بهترين جا واسه ي كوچ **** من ، يه درختم ، خشك و بي برگ توي بيشه---- تو ، گل سرخي ، شاد و خندون تا هميشه **** من ، يه جزيره ، كه جدا از همه خاكه---- تو ، مثل دريا ، كه وسيع و صاف و پاكه **** من ، پر ظلمت ، پر وحشت و سياهي---- تو ، خود نوري ، مثل خورشيد مثل ماهي **** من ، خالي از خويش ، گمشده تو بينهايت----- تو ، مثل كوهي ، پر غروروبا صلابت **** من ، يه پرنده ، سرنوشتم يه قفس بود------ تو ، يه قناري ، آرزوت يه هم نفس بود **** من ، پر گريه ، پر التماس و خواهش------ تو ، ميكشيدي ، بر سرم دست نوازش **** من ، مثل فرهاد ، جان به راه عشق داده------ تو ، تا ته عمر ، دل به غير من نداده
ahmad dastan
دیر گاهی است که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام / وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غمها شده ام / مگر آیینه زمن بی خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام / کاش چشمان مرا خاک کنند / تا نبینم که چه تنها شده ام
ENSAN
همه میگن مادر ها مثل شمع می سوزن اما من میگم پدر ها مثل خودکارن همیشه مینویسن تا تموم شن وقتی که ننویسن می فهمی که ...
ahmad dastan
دِلا خو کن به تنهایی، که از تن ها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد ...
ahmad dastan
درد دل یک دختر شهید با پدرش: سفرش طولانيست ؛ او كجا رفته مگر ؛ او كه هرگز دل بي مهر نداشت ؛ او كه هر روز مرا ميبوسيد؛ او كه مي گفت «برايش به خدا دوري از ما سخت است»؛ پس چرا دير نمود. آري من ميدانم كه چرا غمگين است؛ علت تأخيرش من فقط ميدانم؛ آخر آن موقعها، حرف قرآن و خدا و دين بود؛ كربلا بود و هزاران عاشق؛ همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند؛ حرف يك رنگي بود؛ ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛ همه خواهرها زير چادر بودند؛ صحبت از تقوا بود؛ همه جا زيبا بود؛ جاي رقص و آواز ، همه جا صوت قرآن ميآمد؛ همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛ حرف از ايمان بود؛ حرف از تقوا بود. .....اما امروز پدر، درد و دل بسيار است؛ همه آنچه به من ميگفتي، رنگ ديگر دارد يا بسي كم رنگ است؛ خط كج گشته هنر؛ بيهنران همگي خوب و هنرمند شدند؛ كج روي محبوب است. در مجالس و سخنرانيها جاي زيباي شهيدان خاليست؛ يا اگر هست از آن بوي ريا ميآيد. حرف از آزادي است، حرف از رابطه با امريكاست؛ آري من ميدانم، علت اندوه تو اينست بابا؛ پدرم من اين بار مينويسم كه اگر برگشتن ز برايت سخت است ما بياييم برت؛ تو فقط آدرست را بنويس؛
ENSAN
راحت نوشتیم بابا اب داد.... بابا نان داد......... بی انکه بدانیم بابا برای اب و نان همه جوانیش را داد...... برای شادی روح همه ی باباهای دنیاکه دیگه هیچوقت بیشمون نیستند و سلامتی باباهایی که سایشوون بالا سر من و تو هست.... یه دسته گل به زیبایی سوره ی حمد بفرستید.....
ahmad dastan
دنیای کوچکیست...ما کوچکتر... کوچکتر ... کوچکتر من ، نقطه ی کوچکی بر این صفحه بُدم این صفحه خودش برگه ی نازکیست از دفتر عشق آن دفتر عشق ، میرود سوی نبود ... من ، دایره ای بودم که از عشق نقطه شدم
ahmad dastan
هيچکس با من نيست !...مانده ام تا به چه انديشه کنم...مانده ام در قفس تنهايی...در قفس ميخوانم... چه غريبانه شبي ست... شب تنهايی من!...ء