مـــهــدی اهوازی
دلم برای دلتنگی واقعی تنگ شده بود که تو انرا به من هدیه دادی
مـــهــدی اهوازی
دل بیتاب من با دیدنت آرام می گیرد اگر دوری زآغوشم نگاهم كام می گیرد مرا گر مست می خواهی نگاهت را مگیر از من شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
مـــهــدی اهوازی
تو را با دیگری دیدم که بی من شادمان بودی گمانم بود بی احساسی و تو بیش از آن بودی رها کردی مرا رفتی شکستن بود تقدیرم تمام فکر من هستی به فکر دیگران بودی
مـــهــدی اهوازی
خدایا ! مگذار که پشت کردن انسانها از من ، فرو ریزدم. مرا نزد خودت عزیز بدار که حسرت سراب محبوبیت بین زمینیان رانداشته باشم....
مـــهــدی اهوازی
باد بر اندام وحشت زده خاطره ها همچو طوفانی به غارت میبرد تکه تکه یاد و آن تن ناز را..
مـــهــدی اهوازی
یادت نرود که یاد تو در یاد است / آبادی دل برای تو آباد است از یاد نبر دل حقیرم ای دوست / در این دل من همیشه یادت یاد است . . .
مـــهــدی اهوازی
یک گوشه نشسته ام پر از تشویشم / نقاشی چشمان تو هم در پیشم زیباتر از آنی که تصور بکنم / من جز تو به هیچکس نمی اندیشم . . .
مـــهــدی اهوازی
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
مـــهــدی اهوازی
پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
مـــهــدی اهوازی
روزهــــای دور از تــــــــــــــو را هــــــرگــز نــخـــواهـــم شــــمـــرد ، تـــا هــمــیشـــه بـــگــویـــم هــمیـــن دیـــروز بـــود .... !!!
مـــهــدی اهوازی
فهميدم كه عشق ٣بخش داره ١ : عطشه ديدن تو ٢ : شوق باتوبودن ٣ : اندوه بي توبودن
مـــهــدی اهوازی
احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟ مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند. احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!
مـــهــدی اهوازی
من که گفتم اين بهار افسردني است من که گفتم اين پرستو مردني است من که گفتم اي دل بي بند و بار عشق يعني رنج ، يعني انتظار آه عجب کاري به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل