مـــهــدی اهوازی
قبل از این که بخواهی در مورد شخصی و زندگی او قضاوت کنی ...کفشهای او را بپوش و در راه او قدم بزن ..... از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن .....که او کرده اشکهایی را بریز که او ریخته.... دردها و خوشیهای او را تجربه کن ...سالهایی را بگذران که او گذرانده ....روی سنگهایی بلغز که او لغزیده.....دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن .....همانطور که او انجام داده ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد او قضاوت کنی
مـــهــدی اهوازی
اگر غرور نبود چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کریدم
مـــهــدی اهوازی
گر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشترین کالا بود ترس نبود ،زیبایی نبود و خوبی هم شاید .
مـــهــدی اهوازی
من براي سال ها مينويسم ... سال ها بعد كه چشمان توعاشق ميشوند ... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود !! هميشه يكي بود يكي نبود ..
مـــهــدی اهوازی
تو احساس من رو چه راحت ربودی اگر من شکستم مقصر تو بودی
مـــهــدی اهوازی
همیشه از فاصله ها گله میکنیم ... شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی , برای فهمیدن کلمات , کمی فاصله هم لازم بود !!!
مـــهــدی اهوازی
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود.
مـــهــدی اهوازی
دلم برای اپرا تنگ میشه سالهاست میبینمش بلاخره بعد از 25 سال برنامش تموم شد...,برنامه هاش محشر بود
مـــهــدی اهوازی
سالها پرسدم از خود کیستم؟ آتشم؟شورم؟چیستم؟ دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من.من به جز او نیستم...
مـــهــدی اهوازی
گفتند «دوست» چند بخشه ؟ گفت : کارش از روستا و بخش و شهر و کشور گذشته «یه دنیاست»
مـــهــدی اهوازی
خدا کند تبسم لبی به آه نشکند / بلور بغض سینه ای به شامگاه نشکند کبوتری که پر زند به شوق آشیانه ای / خدا کند که بال او ، میان راه نشکند
مـــهــدی اهوازی
این تصویر رو معنی کنید......
مـــهــدی اهوازی
در محفل اگر دوست نباشد که صفا نیست / هر آب روان در همه جا آب بقا نیست ای دوست بیا روشنی محفل ما باش / ما را طمعی از تو به جز مهر و وفا نیست .