@Mehdi I باز كن پنجره را ! تو اگر باز كني پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زيبايي را . بگذار از زيور و آراستگي من تو را با خود تا خانه ي خود خواهم برد كه درآن شوكت پيراستگي چه صفائي دارد آري از سادگيش ، چون تراويدن مهتاب به شب مهر از آن مي بارد.
@mohammad حافظه ی انسان های غمگین قوی است.... به یاد می آورنـــــــد که در کدامــــــین لحظه... کدام کوچه و خیــــابان ... کدام ثانـــــیه ها... به دار آویخته شد... ;;"احساساتشان";;...
@آیدا واژه غریبیست عشق…… لحظه ای آبادت میسازد،لحظه ای ویران…. لحظه ای پادشاهی و گاه گدا… پر است از فراز و نشیب… دوری و نزدیکی.. تضاد و تفاهم… شک و یقین….
@م ح م د بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند ! اما … از چشـــــم هایشان معلوم است ؛ که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ، گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته …
هیچ کجا… جز خواب روی بازوهای مردانه ات ،امنیت را معنا نمیکند برایم… خواب بین بازوان مردانه ات بهترین آرامش دنیا برای من است بگذار حسودان هر چه دلشان میخواهد بگویند
@م ح م د راستی دیشب خوابت رو دیدم داشتی نگام میکردی منم با مشت زدم تو کله ات و در رفتم نگام کردی با خشم منم که ترسیده بودم گفتم مجبور بودم منو ببخش آخه شنیده بودم کتک تو خواب خیلی خوبه میخواستم یه کار خوب کرده باشم تو هم خوشحال شدی و گفتی باشه به شرطی میبخشمت که بیای دستمو ببوسی منم که عاشق بوسیدن تو بودم فرصت رو غنیمت شمردم و یا علی پریدم اومدم به دست بوسی ... خاطره ی خواب یک مرغ از خروسی که دوست داشت .... م ح م د چیه چرا نگاه میکنی نکنه فکر کردی من خواب تو رو دیدم واقعا
@پــــــو Jــ▼ـــہ باغــــبان به گلــــهایش دلـــخوش است، شــــاعــــر به شــــعرهـایــش، دریــــا بــــه مـــاهـــی هــایـــش، و من... بــــه تـــــو!! ♥♥♥