من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
ایشالا.....
باورکن چن سالیه تولد من هم از روز عزا واسم بدتره!!!
سه روز دیگس....
شاید فقط و فقط اینجا یه چن تا پیام تبریک بگیرم و گرنه سال قبل که حتا خونوادمم نمی دونستن!!!
حتا یه تبریکم نگرفتم...
به جز اون چیزای دیگه ای هم هس...
مامانم اومده گیر داده که پسرم.. عزیزم... فدات بشم.. اینجا کجاس میری؟؟؟ وقتتو تلف می کنی؟؟؟؟؟ پاشو بیا بریم یه کم بیرون آب رودخونه هم تازه باز شده ببینیم.... الاهی من فداش بشم....
فقط مهم اینه ک ب خودت دل و جرات بدی یا واسط بذاری...
رضا دوسال تو دانشگاه بود باهام ... دقیقا سه روز مونده ک تموم شه بهم پیشنهاد داد...
اونم خجالتش میشد
واسط در کار باشه خیلی بهتره...
رضا میدونی چجوری بهم پیشنها داد؟؟
ب بهونه پروژه ازم ایمیلمو گرفتو بعدش دیدم تو مسنجر ادم کرده... و مجبور شدم باهاش حرف بزنم.. کم کم باهاش راحت شدم و اونم فهمید من ریلکسم و رسمی نیستم باهاش بهم پیشنهاد داد... چون خجالتی بود روش نمیشد رو در رو بگه..
اگه میشه از ی طریقی باهاش صمیمی شو مث چت
@°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦° یه بار ایگنورت کردم ببینم ایگنور چی جوریه.. جور خاصی نبود.. فقط الآن که رفتم تو پروفت زد امکان مشاهده ی ارسال ها فقط توسط کاربران تایید شده می باشد..... فک کنم یعنی الان من و تو همو دنبال نمی کنیم.. ولی دوباره درخواست دادم...