✔ عـلـ[بابا]ــی
ﮔﻢ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ مجازی ... ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ ﯾک ﻣﺸﺖ ﺳﯿﻢ ﻭ ﮐﺎﺑﻞ ! . . . و ﻏﺎﻓﻠﯿﻢ ... ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﯽ ، ﻧﻮﺍﺯﺷﯽ ، محبتی ، . . . حتي يه ليوان چايي دور همي ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است / آن است که هرچیز که گویند نه آن است / از وصف تو هر شرح که دادند محال است / وز عشق تو هر سود که کردند زیان است / در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است / جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است / ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت / عتاب و ناز و جفا و ستمگری آموخت / همه قبیله من عالمان دین بودند / مرا معلم عشق تو شاعری آموخت / ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
روایت است که ... عاقبت عشق به يك دو راهي ختم مي شود: يكي به وابستگي مي رسد ... و ديگري به وارستگي ... خوشا به حال كساني كه جزو دسته دومند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی . عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند. عشق،خود مرگان است! پیدا و نا پیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند.و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.حالا سلوچ کجاست؟ این چاهی است که تو در آن فرو کشیده می شوی؛ چاهی که مرگان در آن فرو کشیده می شود .سلوچ کجاست؟ ... ! (جاي خالي سلوچ - محمود دولت آبادي)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما در عتاب تو می شکوفیم ،در شتابت ... ما در کتاب تو می شکوفیم ... در دفاع از لبخند تو ... که یقین است و باور است ... دریا به جرعه یی که تواز چاه خورده ای حسادت می کند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در زبده الدعوات روايت كرده است كه رسول خدا (ص) به خانه حضرت فاطمه(س) آمد . امام حسن را بيمار يافت و اين منظره بر آن حضرت خيلي گران آمد . جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد تعليم كنم تو را دعايي كه با آن فرزندت از ناخوشي خلاص گردد و بخواند : اللهم لا اله الا انت العلي العظيم ذو السلطان القديم و المن العظيم و الوجه الكريم لا اله الا انت العلي العظيم ولي الكلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح. پس حضرت اين دعا را خواند و دست خود را بر پيشاني امام حسن (ع) گذاشت و شفا يافت ... ! (برای شفای دوستمان التماس دعا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دل چو حقیقت جهان هست "مَجاز" / چندین چه خوری تو غم از این رنج دراز / تن را به قضا سپار و با درد بساز / کاین رفته قلم ز بهر تو ناید باز / ... ! (حکیم خیام نیشابوی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
شـازده کـوچولو تـولـدت مبـارک ... همیشـه در دل مـردمـان زمیـن خـواهـی مـانـد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نتوان گفت به جانبازی فرهاد، افسوس ... نتوان کرد ز بی دردی «شیرین» فریاد ... کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است! ... عشق در جان کسی ریختن است ! ... کار فرهاد بر آوردن میلِ دلِ دوست ... خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن ... خواه با کوه در آویختن است ... رمز شیرینی این قصه کجاست؟ ... ! (فریدون مشیری)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 12 ساعت و 32 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن