دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
صدای به هم خوردن استکان ها
صدای غم انگیز آوازه خوان ها
صدای سماور، هیاهوی غلیان
گره خورده با نغمه خسته جان
به روی سر برفی پیر عاشق
به جا مانده خاکستر کاروان ها
چه خاکستر پرغباری که هر دم
کشد پرده بر نام ها و نشان ها
رها کن صدا را، که اینک صدا را
صدا می زند آبی آسمان ها بخوان پیر عاشق، بخوان "لاله ها" را
که از باغ جان آوری ارمغان ها
غمت عابر کوچه باغ دلم شد
بخوان عاشقانه، بخوان از همان ها ....
کاربر گرامی، دنبالر هماکنون به سرور قدرتمند جدید و اختصاصی خود منتقل شده و تا تکمیل پروسهی بهینه سازی سرور ممکن است با اختلالاتی روبرو باشید ؛ لطفاً تا پایداری کامل و بهبود وضعیتِ سرعت شکیبا باشید.
کم کم فکر میکنم باید دیدگاه این پست بسته بشه
گویا برای دوستان سخته مطالعه ی کامنتهای قبلی ...
و همچنین وقتمون رو داریم بیخود برای پیگیری کامنتها صرف میکنیم
چون هرچی توضیح میدیم، با کامنتِ بعد انگار مجدد باید تکرار کنیم!
باشه، پس ما باید بنا به فرمایش شما به سوالاتِ تکراری جواب ِ تکراری بدیم، اونم با متانت ... / کاربر هم با متانت ِ هرچه تمامتر همچنان کندی ِ سرعت رو تحمل کنه یا اینکه خودش بیاد دست به کار بشه و پیگیری های لازم رو برای افزایش سرعت انجام بده.
----
گویا اینجا سر توضیح یه مسئله ی ساده هم به نتیجه نمیرسیم
حداقل میشه این موضوع رو درک کرد که زمانی رو که میتونیم برای بهبود سایت بزاریم داره در پیگیری ِ بیخود ِ برخی دیدگاه های این پست، اونم برای پاسخگو بودن به کاربر هدر میره.
@یاس این روزها پر است از انسانهایی با ظاهر زیبا، که هر روز لباسی نو بر تن میکنند ! ... ولی نزدیکشان که میشوی، بوی کهنگی اندیشه هایشان خیلی آزارت میدهد ... !
@aynor اگر کسی را دیدی که ؛ در لبخندت غمَت را دید ، در سکوتت حرفهایت را شنید ، و در خَشمت محبتت را فهمید ... او "بهتـــــــــــرین دوست" توست [مطمئن باش] ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 18 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن