دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
سعی کردم همیشه #چرندیاتـَم قبل از #ارسال شدن, حتما از یه #صافی عبور کنن ... ظاهراً #مسخرهس که همین باعث شده گاهاً بعضی از #سادهترین چرندیاتمم چندماهی توی لیست انتظار #خاک خورده باشن, تا از هر نظر #بررسیشن و مهمتر از همه اینکه #مطمئنشم حرفام #مناسبتی و #خطاب به شخص ِخاصی نیس و کاملا منظورم کلی ِ ؛ که اینطوری هیچوقت به خودم این #اجازه رو ندم بخاطر #اتفاقات و #درگیریهای #روزمره زود #احساسی#واکنش نشون بدم , در واقع خواستم یه #تمرین جدی باشه واسه #زندگی خارج از دنیای #مجازیــم / (( شایدم یکی از دلایلش اینه که قابل #هضم نبوده دیدن به وفور ارسالهای #نامحترمانهای که بدون اینکه نامی #ذکر بشه, خیلی #واضح جوابیهی ارسال مشخصی بوده، گاهاً دریغ از اینکه صبر شه حتی #عرق پست ِقبلی #خشکشه و چندثانیهای ازش بگذره )) .. .
@✔ عـلـ[بابا]ــی علی جان آهنگ پروفایلت ی جوری خیلی ناجوره منو ناجور کرد آفرین به این همه احساست من که باید هر روز هم ک شده واسه گوش کردن این آهنگ بهت سر بزنم زنده باشی این آهنگ رو برام بفرست@✔ عـلـ[بابا]ــی
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن