دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
@ســـــــلام ميلاد
@سـلام مسعودي
@سـلام جاسمين ِ گلم..ممنونم عزيز ِ دلم
@سـلام عسل جون
@سـلام علي بابابي ِ عزيز.ممنونم
@سـلام محمد جان
@سـلام darius جان
@سـلام علي...
@سـلام بهانه جان
@پـــریســــا پریسا جان اینجا change چی معنی میشه؟؟:I'm at a payphone trying to call home All of my change I spent on you Where have the times gone Baby it's all wrong, where are the plans we made for two?
دیروز تولدم رو اول تو تبریک گفتی @فاطمه فاطمه جان
ولی . . .
من هم تبریک گفتم امروز بهت .. اما . . .
نمیگی چی شده که جوابمو نمیدی؟
داداشی چیکار کرده که آبجی کوچولوش باهاش اینطوریه؟
من 14 خرداد آبجی فاطمه 15 خرداد ... پس بزرگتری از من ... حالا به بزگی خودت ببخش
در همین نزدیکی
آشیانی پیداست
ک در آن نور خدا
روشنی بخش فضای آن است
و پدر همچو خورشید حیات
... می فشاند همه ی هستی خویش
بر سر باغچه ی زندگی اش
بر لبش زمزمه ی دوستی است
در دلش مهر و گذشت
زندگی با همه ی وسعت خویش
در نگاهش پیداست ...
(از علی فیروزی)
روز " پدر " سایه ی صفات خداوندی در زمین مبارک ....
بچه ها همه ساکت... میگم همه ساکت ... خب ... اهم اهم ... میخوام از همینجا به همه اقایون و بابای عزیز خودم واسه همه زحمتایی که واسم کشیده تشکر کنم و تبریک بگم ... اقایون دنبالری روزتون مبااااااااااااااااااااارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ... از طرف سارا صورتی به همه دوستای خوبم
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن