دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
موسیقی سنتی ایران
آهنگساز:طهمورث پورناظری
خواننده:علیرضا قربانی
ای قطره های باران با جوی ها بگویید
کان رهرو غم آلود زین رهگذر کجا رفت
ای رودهای سرکش کآشفته و سبک پو
آغوش می گشایید دریای بی کران را
آنجا که بی نهایت در بی کران غنوده است
از موج ها بجویید آن راز جاودان را...
موسیقی سنتی ایران
آهنگساز:طهمورث پورناظری
خواننده:علیرضا قربانی
جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود
هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش
عشق تو چون زمردی گر چه که اژدها بود
هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود
گر چه که بندهای بود خاصه که در هوا بود...
موسیقی سنتی ایران
آهنگساز:طهمورث پورناظری
خواننده:علیرضا قربانی
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من...
موسیقی سنتی ایران
آهنگساز:طهمورث پورناظری
خواننده:علیرضا قربانی
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر کشته شدی مگو که من کشته شدم
شکرانه بده که خون بهای تو منم
دل در بر من زنده برای غم توست
بیگانه ی خلق و آشنای غم توست...
موسیقی سنتی ایران
آهنگساز:طهمورث پورناظری
خواننده:علیرضا قربانی
معشوق را جویان شود دکان او ویران شود
بر روی و سر پویان شود، چون آب اندر جوی او
بنگر یکی بر آسمان بر قلعه ی روحانیان
چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
ای ماه رویش دیده ای، خوبی ازاو دزدیده ای
ای شب تو زلفش دیدهای نی نی و نی یک موی او...
جوانی پاکباز پاکرو بود……………………..................…که با پاکیزه رویی در کرو بود
چنین خواندم که در دریای اعظم……...................……به گردابی درافتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گیرد…………...................…..مبادا کاندر آن حالت بمیرد
همی گفت از میان موج و تشویر…….................…..مرا بگذار و دست یار من گیر
در این گفتن جهان بر وی بر آشفت……..شنیدندش که جان می داد و می گفت:
حدیث عشق از آن بطال منیوش……............…..که در سختی کند یاری فراموش
چنین کردند یاران، زندگانی…………....................…….ز کار افتاده بشنو تا بدانی
که سعدی راه و رسم عشقبازی…....................……چنان داند که در بغداد تازی
اگر مجنون لیلی زنده گشتی………............…..حدیث عشق از این دفتر نبشتی
سلااام علیکم توروخدا فحشم ندین اولین خطاب دسته جمعیمهآقا ما بلد نیسیم متن خووشگل بزاریم فقط خواستم روزتووون و تبریک بگمایشالا مبارکتون بااااااااااددیگه همین#یا-علی-مدد
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن