دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
یا ز دست هجر تو جاودان به پای افتم / یا ز جام وصل تو قطرهای به دست آرم / از تو گر وصال آید قسم من وگر هجران / هرچه از تو میآید من به جان خریدارم ... !/ [عطار]
تا هست ز نیک و بد در کیسهی من نقدی / در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد / آن رفت که می رقتم در صومعه هرباری / جز بر در میخانه اینبار نخواهم شد ... !/ [عراقی]
قدم سبز تو وقتی که به تکرار افتاد / شرح کوچیدنت از آبی خودکار افتاد / بوسه میزد غمی از جنس تو در باور باد / عطر چون سایه به انبوه چمنزار افتاد ... !/
امشب ( شبی گسترده تا قیامت )شب طرح ریختن برای سرمایه های یک انسان است ، چرا شب ؟ چرا روز قدر نه؟ ، برای استفاده زا این سرمایه ها به راهنما ( قران ) و مهندس آگاه ( امام زمان ) نیاز است تا بتوان بنایی محکم و البته منظم بنا نمود . این گونه می توان به سلام رسید ( امنیت از آفت و بلاهای یک عمر ) <<< تفسیر سوره قدر از استاد صفایی ! امروز کتاب کم حجم اما عمیقشو مطالعه کردم ! بچه ها بیاد من هم باشین ! نباید نا امید بود ! مادرمان فاطمه دعا میکند برایم اگر من بخاهم ... شفای مریضا ، سلامتی کسایی که دوستشون داریم ، آسایش و آرامش دنیا و آخرت ، رهایی از ظلم در همه دنیا ، ظهور مولای رحمت ..... صلوات
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن