✔ عـلـ[بابا]ــی
قلب تو ... پناه مهر پاک منست ... وین سینه ... پناه مهربانی تو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یار من ... لحظه ای در بهشت دوام آور ... شب تمام می شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فرصتی بخواهید ... تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه شانه بزنید ... فرصتی بخواهید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شتاب مکن ... که ابر بر خانه ات ببارد و عشق ... در تکه ای نان گم شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
درختانی را از خواب بیرون می آورم ... درختانی را در آگاهی کامل از روز ... در چشمان تو گم می کنم ، تو که ، با همه ی فقر و سفره بی نان ، در کنارم ، نشسته ای ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند ... آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند ... آدم های کوچک اصلا مسئله ندارند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خوابم یا بیدارم ... تو با منی با من ... نزدیک تر از پیرهن ... باور کنم یا نه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این قافله عمر عجب می گذرد ... دریاب دمی که با طرب می گذرد ... ساقی غم فردای حریفان چه خوری ... پیش آر پیاله را که شب می گذرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به گِرد ِناکسان بیگانه مهمان بود ومن حیران ... کسان را دردیار ِخود بسی بی یار وکس دیدم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک گل بهار نیست ... صد گل بهار نیست ... حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست ... وقتی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل نوشته های روی ماشین ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل نوشته های روی ماشین ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل نوشته های روی ماشین ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هنر نزد ایرانیان است و بس! / جدیدترین مدل Apple ساخته ایرانیان ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 58 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن