دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
تصور کن بهاری را، که از دست تو خواهد رفت / خم گیسوی یاری را، که از دست تو خواهد رفت / همیشه رود با خود میوهی غلتان نخواهد داشت / به دست آور اناری را، که از دست تو خواهد رفت ... !/ [فاضل نظری]
عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است ... عشق به وطن، ضرورت است، نه حادثه ... عشق به خدا ترکیبیست ازضرورت و حادثه ... !/ [نادر ابراهیمی / یک عاشقانه آرام]
برای پروانه شدن راه زیادی لازم است ... باید قبل از آن به قدر کافی شجاع شد ... باید فهمید که پرواز آنقدرها هم که فکر میکنیم ساده نیست ... پروانه بودن قلب پروانهای میطلبد ... !/
پروفسور پروانه وثوق، پروانه باغ محک از میان ما رفت.
او بسان نامش پروانهوار به گرد کودکان محک میچرخید و با دانش،
دانایی و مهر خود مسیر درمان را برای کودکان مبتلا به سرطان روشن می کرد
و چه زیباست که نامش، یادش و خاطرهاش ماندگار است...
...
مراسم خاکسپاری روز سه شنبه 31/02/1392 ساعت 9:00 صبح از مقابل بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان "محک"انجام میگیرد.
...
مراسم ترحیم این بانوی گرانقدر روز پنج شنبه 2/03/92 از ساعت 14:30 تا 16:00 در مسجد جامع شهرک غرب میباشد.
دل چون توان بریدن ازو، مشکل است این / آهن که نیست جان من، آخر دل است این / من می شناسم این دل مجنون خویش را / پندش مگوی، که بی حاصل است این ... !/ [هوشنگ ابتهاج /ه.ا.سایه]
هیچ چیز احمقانه تر از این نیست که ... آدم بخواهد توی تلفن به یک نفر بگوید "دوستت دارم" ... و طرف بگوید چی گفتی؟ صدا نمی یاد ... !/ [اسماعیل فصیح / ثریا در اغما]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن