✔ عـلـ[بابا]ــی
آری دلم، گلم ... این اشکها ... خون بهای عمر رفته ی من است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم / جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم / می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان / مرا به باده چه حاجت؟ که مست روی تو باشم / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Club-Winged Manakin, Ecuador by Tim Laman
✔ عـلـ[بابا]ــی
جهان سوم جائیست که ... قوانین فیزیک را هم میشود برهم زد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Fallow Deer, Sunrise by Mark Bridger
✔ عـلـ[بابا]ــی
هست قُقنُس طرفه مرغی دلسِتان / موضع این مرغ در هندوستان / سخت منقاری عجب دارد دراز / همچو نی در وی بسی سوراخِ باز/ قُرب صد سوراخ در منقاراوست / نیست جفتش، طاق بودن کار اوست / ... ! [حکایت مرگ ققنوس - منطق الطیر عطار نیشابوری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
صــــدا ، صدای سکوت است ... چندیست در گوشـــهایمان گلهـــــای پـــنبــــه روییــــده ... و بر کشتــــــزارِ زبــــانمــــان زخمــــه سکوتـــــ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل مى خورند و قلـــوه خوبان شهـــر با هم / تا شام ما جگر شد گفتند اين سياسىست / هنگــــــام آب خوردن دستم به مانعى خورد / ليوان مـــا دَمَــر شد گفتند اين سياسىست ... ! [علیرضا قزوه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خود شناسى قدم اول عاشق شدن است / واى بر يــــوسف اگـــــر ناز زليخـــــا بكشد / زخمــى كينه من! ايـن تو و ايــن سينه من / من خودم خواسته ام كار به اينجـا بكشد / ... ! [فاضل نظری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
شرممان باد ... که هر روز برای آمدنت دعا می کنیم ... و برای نیامدنت ... کلی کارهای دیگر ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن