✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق آنست که از روی حقیقت باشد / هر که را عشق مجازی است «حمال الحطب» است / گر «صبوحی» به وصال رخ جانان جان داد / سودن چهره به خاک سر کویش سبب است / ... ! [شاطر عباس صبوحی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Horses, Mongolian Steppe by Mark Leong
✔ عـلـ[بابا]ــی
White Pocket, Arizona by Richard Barnes
✔ عـلـ[بابا]ــی
غمگین نباش ... روزی گناه ما بخشیده خواهد شد ... روزی که همه خواهند فهمید ،ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم ... این سیب ما نبود که نصیب ما کردند ... ! [شهاب مقربین]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Oil Tanker, Persian Gulf by Thomas P
✔ عـلـ[بابا]ــی
اي غايب از نظر که شدي همنشين دل / مي گويمت دعا و ثنا مي فرستمت / ساقي بيا که هاتف غيبم به مژده گفت / با درد صبر کن که دوا مي فرستمت / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
Petrified Sand Dunes, Arizona by Richard Barnes
✔ عـلـ[بابا]ــی
فقط یک زد و خورد ساده بود ! ... او جا زد ؛ و من جا خوردم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Horses, Montana by William Albert Allard
✔ عـلـ[بابا]ــی
کسی که می گریزد ... از گم شدن نمی ترسد ... ! [رسول یونان / تصویر: اثر بی همتای نقاشی از استاد محمد سعید معطریان]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن