✔ عـلـ[بابا]ــی
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ... ولی ... یا حسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
درعشق تو، حالی است که فانی شدنی نیست ... وصفش نتوان گفت به کَس، دم زدنی نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای حرمت قبله حاجات ما ... یاد تو تسبیح و مناجات ما ... تاج شهیدان همه عالمی ... دست علی، ماه بنی هاشمی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عاشورا شد و از غم نگاهم گرفت ... به سوزانترین اشک، آهم گرفت ... شکست در گلو بغض سوزان من ... و عطر حسین روح و جانم گرفت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
باز در خاطرهها، یاد تو ای رهرو عشق ... شعلة سرکش آزادگی افروخته است ... یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگیات ... از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
الا ای عاشقان دیگر، غم عالم نمایان شد ... دگر غمها ز داغ او، برایم سهل و آسان شد ... زچشمم اشک می ریزد، زقلبم خون عاشورا ... سبوی عین و شین و قاف، به روی دست مستان شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سلام من به محرم، محرم گل زهرا ... به لطمههاي ملائك به ماتم گل زهرا ... سلام من به محرم، به تشنگي عجيبش ... به بوي سيب زمين غم و حسين غريبش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر جا که ميروم ز غمت ديده پر نم است ... هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است ... عمري گريستم که موظف به گريهام ... گر نُه فلک به گريه شود باز هم کم است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو می رسی و غمی پنهان ،همیشه پشت سرت جاری ... همیشه طرح قدم هایت ،شبیه روز عزاداری ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 5 ساعت و 25 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن