✔ عـلـ[بابا]ــی
اغلب جاهای ایران داره برف میاد ... ما تو فکر برف بازی هستیم ... غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرفها رو بشوره ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نزدیک ترین معنای "استاد خسته نباشید" کدام است ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینهم آخرین عکس امشب ... نمای پاییزی جاده چالوس از آسمان ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میدان شهرداری تبریز 1330 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دانش اموزان دبستان هاتف اسفرجان به همراه معلمین وتعدادی از اولیا حدودشصت سال پیش ... ! (1330)
✔ عـلـ[بابا]ــی
آتش نشانی تبریز سال 1328 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایستگاه راه آهن تبریز سال 1308 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تراموای شهری در تبریز 1308 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روز دانشجو ... تظاهرات یادبود 16 آذر در سال 1351 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این روزها همه غذای امام حسین برای خود ذخیره میکنند ... شما چطور؟ ... ! ( عکسی از یخچال یک عزادار )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ماه گرفتگي زيباي شامگاه شنبه را از دست ندهيد ... ! ساكنان اغلب نقاط كشور خصوصا مناطق شرقي، شامگاه شنبه 19 آذر ماه جاري ميتوانند شاهد رخداد پديده زيباي ماه گرفتگي باشند.
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 5 ساعت و 25 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن