✔ عـلـ[بابا]ــی
کوچه های دل من باز خلوت شده است ... قبل از اینکه برسم ،"دوستــی" را بردند ... یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای ... دوست قسمت شده است ... ! [عرفان نظرآهاری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایکاش فردا که از خواب بیدار میشویم، زندگی رنگ دیگری باشد ... [همرنگ آرزوهــــایمان] ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Siberian Tiger Conservation by Dr. Maurice Hornocker
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی غمکده ای بیش نبود / سهم من جز غم وتشویش نبود / به کدام خاطره اش خوش باشم / که کدام خاطره اش نیش نبود ؟ / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Carmine Bee-Eaters by Frans Lanting
✔ عـلـ[بابا]ــی
بنشین ٬ مرو ٬ که در دل شب ٬ در پناه ماه خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست ... بنشین و جاودانه به آزار من مکوش ،یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست ... ! [فریدون مشیری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
اسمتون به ژاپنی چی میشه؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهر ورزانِ زمان های کهن / هرگز از خویش نگفتند سخن / که در آنجا که «تویی» / بر نیاید دگر آواز از «من» / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما از عدالت حرف میزنیمُ برای درختان شعر می گوییم ... پرندگان را به استعاره ،تمثیل ِ آزادی می کنیم ... پس آن قمـه که در تاریکی برق می زنــد؟ تورها وُ سلاخ خانه هـا؟ ... و بی اعتمادی بر پیام ِ پیام بــران ِ با کتابُ بی کتاب؟ ...مقـصــر ِ این همه هــرجُ مــرج کیـــسـت؟ ... ! [حسین پناهی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Shoreline, Japan by Akira Takaue, My Shot
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی کتابت را ورق زدی / آرام سرود میخواندی / تا باور کنی / زندهای ... ! [آزاده دواچی | روایت چند تصویر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Silk Road, Kyrgyzstan by Vincent Bonnin
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسی متفاوت [از آسمان] از تخت جمشید ([!]) ... ! [عکاس: مهین بهرامی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 14 ساعت و 37 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن