✔ عـلـ[بابا]ــی
خوش به حال آنکه قلبش مال توست / حال و روزش هر نفس، احوال توست / خوش به حال آنکه چشمانش تویی / آرزوهایش همه آمال توست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دانلود آهنگ زیبای رضا صادقی ... با نام : [با اجازه خدا] ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اين دنيا يك روز بيشتر نيست، همين يك روز است كه هميشه تكرار می شود ... صبح آن را به ما ميدهند و شب از ما پس می گيرند ... ! [شبيه يك ساعت از كار افتاده هستی كه هميشه همان وقت را نشان ميدهد][ ژان پل سارتر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
دود،فقط نامهاي مختلفي دارد ... وگرنه سيگار من و خانههاي خرمشهر ... هر دو به آسمان رفتند ... ! [گروس عبدالملکیان]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آدمی ناتوان ترین موجود جهان است، بویژه در برابر خودش ... و هیچ کس بهتر از خود انسان نمی تواند خودش را فریب دهد ... ! [هر کس نیمی از عمرش را در فریب دادن خود تلف می کند] [ابراهام لینکلن]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به سر درخت مانم که ز اصل دور گشتم / به میانه قشورم همه از لباب گویم / من اگر چه سیب شیبم ز درخت بس بلندم / من اگر خراب و مستم سخن صواب گویم / ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد / این مدعیان در طلبش بی خبرانند / کانرا که خبر شد خبری باز نیامد / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 14 ساعت قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن