✔ عـلـ[بابا]ــی
Camp With Brown Bears, Alaska by Alaska Stock/National Geographic
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدایت هرلحظه با توست و هیچ کار نیک تورا نادیده نمیگیرد ...در هر مکالمهٔ دلجویانه از غمگینی ... و بر سر هر سفره کَرَمی ... که بروی بینوایی میگسترانی ... نفر سوم خداست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Grand Canyon National Park, Arizona by Justin Bailie
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگران سر مست در آغوش جـانان خـفتـه اند ... آنکه بـیدارست هر شب مرغ شبـگیر است و من ... گفـتـه بـودم زودتـر در راه عـشـقـت جـان دهم ... بـعد از این تـا زنده بـاشم عذر تأخـیر است و من ... ! (ایرج میرزا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sequoia and Kings Canyon National Park, California by Sarah Lee
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم ... جـز یاد خدا هیـچ دگـر کار نداریم ... درویش فقیریم ودراین گوشه دنیا ... با نیک و بد خلق جهـان کار نداریم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Redwood National Park, California by Fabian Gonzales
✔ عـلـ[بابا]ــی
از زیباترین نقاشیهای سه بُعدی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wrangell-St. Elias National Park by Ethan Welty
✔ عـلـ[بابا]ــی
Porto Cesareo, Italy by Massimiliano Manno,
✔ عـلـ[بابا]ــی
Olympic National Park, Washington by Edmund Lowe, Alamy
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن