✔ عـلـ[بابا]ــی
دل، این دل تنگ، زیر این چرخ کبود / یک عمر دهان جز به شکایت نگشود ... آرامش تسبیح شما بر هم خورد / شرمنده ام ای درخت! ای گل! ای رود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
صبحی گره از زلف تو وا خواهد شد / راز شب تار برملا خواهد شد ... تو آیه وحدتی که با آمدنت / هر قطب نما قبله نما خواهد شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خود را که به خلوتی رسانَد خورشید / از داغ، دلش را بِتَکاند خورشید ... گفتیم غروب کرده اما انگار / رفته ست نماز شب بخواند خورشید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در حنجره، های و هوی خاموشی هاست / چشمم همه پرده خطاپوشی هاست ... تا کینه به دل راه نیابد، هر شب / در حافظهام جشن فراموشی هاست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
موج با شوق تو می آید و برمی گردد ... متلاشی شده، بی حوصله و سرخورده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست / من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ... ای عشق تو را دارم و دارای جهانم / همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت ... بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . . !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دروجودش هراس و اندوهیست / که ندیدم مشابه آن را ... قاب کرده ست بُهت چشمانم / همچنان عکس آن پریشان را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می**خوریــد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این گونه ها که ماتم دیرین کشیده اند / سرخ از شراره های کدامین کشیده اند؟! ... تا این درخت کهنه ی عشق ثمر دهد / دور تمام باغچه پرچین کشیده اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر چه متنِ بلندی ست درد دل هایم / سکوت می کنم و شرحِ قصّه را کوتاه – وَ کلِّ دلخوشی زندگی من، این که / تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 41 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن