دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماييم و شما / افتاده در غرقابه ای، تا خود که داند آشنا / گر سيل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود / مرغان آبی را چه غم، تا غم خورد مرغ هوا / ما رُخ ز شکر افروخته، با موج و بحر آموخته / زان سان که ماهی را بود دريا و طوفان جان فزا ... !/ [مولانا]
ابر و باران و من و يار ستاده به وداع / من جدا گريه کنان، ابر جدا، يار جدا / ديده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم / مردمی کن، مشو از ديدهی خونبار جدا ... !/ ["امیر خسرو" قبادیانی]
من همیشه در آینه ی سمت چپ، خودم را می شناختم ... و پای چپ ام مرا از خواب بیدار می کرد ... همیشه از سمت چپ ام فرار می کردم ... از قلبی که تنهاتر از دستم بود و صدایی که به سمت تو بر می گشت ... بر می گشت مثل راننده ای که مسیر را گم کرده باشد ... مثل خیابانی که اسمش را ... !/ [شهاب لواسانی]
پدرم آرزوهایم را قورت می داد ... تا چشمانم مه گرفت ... چون دستش مانند پای برادرم همیشه لُخت بود ... چقدر صورتم بوی زحمت می گیرد ... وقتی نوازشم می کند ... !/
بخت بد بین که دراین بارش رگبار غریب / یک نفر سوی دل ما به پناه آمده است / من که با عشق نراندم به جوانی هوسی / حال هم عمر دگر پای به ماه آمده است ... !/ [حسینعلی دلجویی]
این برکه سالهاست آیینهپیشه است / آیین آبها مثل همیشه است / چشمی که مانده باز از نرگسی بر آب / یک جان شیفته اینجا به ریشه است / شاید هنوز هم فرهاد اینطرف / شیرینترین غزل در وصف تیشه است ... !/ [مینا اروجلو]
بر من بگذر، صبح ِ مرا تازه کن از نو / تا پُر شوم از لذت آن مستی مستور / من گم شده ام بین دو تصویر مجازی / جان پاره ای از شعر و جهان پاره ای از شور ... !/ [رضا معتمد]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن