دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
@♣.ĻĕÿĹã.✿ میدونید چرا توی مراسم عزا گلاب زیاد استفاده میشه؟ چرا گلاب میریزند روی لباس و بدن عزادارها؟ چرا توی مراسم عروسی این گلاب استفاده نمیشه؟ چرا وقتی شاد هستیم کسی دست به گلاب نمیزنه؟
به خاطر اینکه گلاب غم زدا است.
ترشح ئیدروفین و اندروفین را در مغز متعادل میکنه و احساس آرامش و آسودگی به آدم میده.
شب اگه فکرای بد توی کلهات میاد، اگه هی اینور و اونور میشی نمیتونی بخوابی کافیه یک پارچه سفید برداری و روش گلاب بریزی و بگذاری زیر سرت.
تا صبح مثل یک دسته گل میتونی بخوابی.
نسخه دوم هم پیشنهاد میکنم یک لیوان بردارید و یک چهارم آن را عسل بریزید و دو سوم آب جوش و کمی گلاب.
قبل از خواب این شربت را صرف کنید ببینید چه حالی میده واسه خواب
@آناهیتا شعری از بیژن سمندر درباره شیراز : ای شهر شاعر پَروَرو، شیراز از گل بهترو! کو شاعرو؟ کو دلبرو؟ کو ساقیو؟ کو ساغرو؟ کو رقص و نغمهی بیدگونی؟ کو دشتی و دشتسونی؟ کو او جلال و شکرو؟ کو مطرب و افسونگرو؟ کو پَرگلو؟ کو بُـلـبُـلـو؟ کو دشت یاسم و سمبلو؟ کو نهر آبو؟ کو پُـلو؟ کو زمزمهی شاخِهی تـَرو؟ جُمعوی تابسون داغ و داغ، شیرازیوی با هم ایاغ، دلخوش زیر بنگاه تو باغ، یار یی برو ، تار ئو برو! پُوی ساز دَسَک میزدن، فـلای پــِلـِنـگــَک میزدن، از شوق، شافتک میزدن، هم پسرو، هم دخترو. عجب کــَلـَک بود اکـبـرو، لـُوی گـُلشاخهی نیلوفرو، داد نمره شو به دخترو، کلکو برد کل اکبرو! باغ ارم، باغ صفا، باغ خلیلی، دلگشا، پُر بود باغوی شهرما، از عطر عاشق پـَروَرو، ای شهر از عالم سـَرُو، شیراز چون گل پَرپَرو، کو عاشقت عاشقترو؟ کو بیژن سمندرو؟
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 36 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن