امشب با دوستای مامانم اینا رفته بودیم بیرون برا افطار بعد شوهر یکی از دوستای مامانم نشسته بود کنار بابام هی حرف میزد بعد وقتی رفتن بابام میگفت اومده میگه: امروز از خونه اومدم بیرون اینور خیابونو نگاه کردم دیدم دیروز رفتم اونور خیابونو نگاه کردم میبینم 2 روز پیش رفتم بعد با خودم گفتم اصن چ کاریه؟میرم خونه دیگینی هممون با صدای بلند میخندیدیم
#اعتراف میکنم دیروز با آژانس میخواستم برم کلاس بد سر 2 تا کوچه بود من گفتم برو راست با دستت داشتم چپ رو نشون میدادم یارو اومد بره تو کوچه راستیه من میگفتم نه نه برو راست اونم برگشت عقب گفت خب دارم میرم راست دیگ بعد ی نگا ب دستم ک ب سمت چپ بود کرد و ی نگا ب من بعدم پیچید چپ
که نگرانم میشد
تنهاییمو پـــُر میکرد
دوسم داشت
رفیق روزآ سختم بود
کنارم میبود
پایه درد و دلآم بود
میتونست آرومم کنه وقتی حالم خرابه
___________________________________________________
ولی پشیمون نیستم تاحالا مخاطب نداشتم
چون وقتی یه نفر اومد تو زندگیم بهم گفت قبل من کسی بود
بدون #عذاب وجدان بگم نه اولی هستی دوست دارم آخری باشی
___________________________________________________
ولی بازم تنهایی آدمو اذیت میکنه
#اعتراف میکنم همیشه وقتی میخوام نمره های دانشجوهای بابامو وارد کنم اول اسماشونو میخونم از هرکدوم خوشم نیاد 0.25 کم میکنم از اونایی هم ک خوشم میاد اگ نمره کم داشتن اضافه میکنم ی بارم حواسم نبود ب جای 5 دادم نیمبعدش بابام اومده بود میگفت دانشجوش زنگ زده گریه ک منو ننداز این ترمهمچین عادمیم من
@ⓜⓘⓝⓐ اعتراف میکنم اون روزی که با اکانت تو اومدم همه پستامو لایک زدم و همه خصوصیاتو خوندمالبته خودت گفتی خصوصیارو بخونی اشکال نداره به خاطر همین منم از کمترین فرصت بیشترین استفاده رو بردمتازه شانس اوردی جواب خصوصیارو ندادم