خوبی ردیف آخر اینه ک هرکار بخوای میکنیمثلا خود من گوشیمو میبردم رمان میخوندم سرکلاس بعضی وقتا هم ک دیگ تحمل حرفای معلم سخت میشد گوشیمو میزاشتم زیر مغنعه رو شونه ی خودم یا دوستم سرمو هم میزاشتم روشُ اهنگ گوش میدادمبلوتوثامونم ک هی خاموش روشن میشد هی همه یادشون میفتاد از من اهنگ یا رمان بگیرن ااصن خیلی حال میداد گوشی وسط کتاب و صفه رمان رو گوشی بازیه وقتایی هم میشد سرتو میاوردی بالا میدیدی معلم تو 2 قدمیته ینی اون لحظه قلبمم میفتاد تو شلوارمبه بدبختی گوشیرو میزاشتم زیر پام و کتابُ میگرفتیم دستمون
آهان...پروتوکول الحاقی...خوردنیه...خوشمزه س...مقویه...مثل فندق...تو شکلات هم میزنن...مثلا فندقی که به کاکائو ملحق میشه یا بیعت میکنه...داستانش در حد تونل کندوانه..زیاده...جاده تهران مشهده....
ما هم چاکر و نوکر بچه های درس خون جلو کلاس هم هستیم.....همون زرنگا...جلو چشم استاد میشینن...همونا که استاد تو دانشگاه و میبینشون لبخند میزنه...مارو میبینه دستمال میگیره جلو دماغش فین میکنه...