به مامانم میگم فردا میلادو راضی کن نتو شارژ کنه میگ من تا دوم سوم مهر عمرا بزارم شارژ کنه فردا باید بشینی اتاقتو مرتب کنی و کتاباتو جلد بگیری شبشم که ناهید میاد پیشت روز بعدشم که مدرسه ای بعدم باید عادت کنی به مدرسه تا حالا بعدشو ببینم چی میشه
با پسرعموم و داداشم برون بودیم بعد تو ماشین موقع برگشت یک سوتی خفنی داد جلوی من بعد میخواست ماس مالیش کنه داداشم میگفت ول کن امیر آب قطعه دیگ کاردک نکش روش
دارم از خستگی میمیرماز صبح ساعت 1 از خونه رفتم الان برگشتمجون ندارم دیگه یاسُ بغل کردم 3 ساعت چرخوندم بعد که یاسو گذاشتم زمین ی بچه ی دوست بابام پیدا شده اونو بغل کردم که خداروشکر میتونست راه بره گذاشتمش زمینبعدشم ول کنم نبود هی میخواست بیاد باهام قدم بزنهخلاصه مردم امروز
نه نیازی به عذر خواهی و اینا نبود ... فقط خواستم ارزش دوستی تون رو بدونید ...
یه وقت میبینید چند سال گذشته ... البته خدا نیاره اون روزو ...
منم عادت دارم ...
روحیه ام رو عوض میکنم که شما هم ناراحت نباشید!
2 ساعت نشستم دوس پسر دختره رو پروندم بعد با یکی دیگه نامزد کردم دنبال کارای عروسیشون بودم خونه که گرفتم هنگ کرد مجبور شدم از بازی بیام بیرون ینی الان از اول باید همه ی این کارارو بکنم؟
تو خیابون امام جمعه رو به روی تعطیلات یه مغازه کوچیکهبیشتر از این بلد نیستم حتی اسم مغازشم نمیدونمپیداش میکنی
ولی بگم ها اونجا هیچی پیدا نمیکنی واسه عقدت ولی لباساش خوبن برای مهمونی
مدلایی ک الان هست واقعا افتضاحه بهترین راه خیاطه