ی دختر دایی روانی دارم منبیشوور اومده خونمون ب جا هیچی میزنه تو سرمبعد شرو میکنه فُش دادنفُشاش ک ته کشید دوباره یکی میزنه تو سرم میره خونشونکل مدت من مث بز زل زده بودم بهشتنها کاری ک تونستم بکنم این بود ک سرمو از پنجره بکنم بیرون فشش بدم اینقد بد زد سرم درد گرفت
اینقد بیکاری بهم فشار آورده امروز رفتم کتاب زیستمو آوردم شرو کردم به خوندن درسای امسالماینقد غرق شدم نفهمیدم 2 ساعت زیست خوندم حالا من طول سال ب زور درس میخونمای دفه تابستون فعال شدم
17 پس کلا خانوادگی تو کار خشتک کردن مااین
نه بابا بدتر از اینا هم کردم که استادِ درسو قط کرده زل زده تو چشام یه بار یکیشون از خنده اومد با جزوم محکم زدتم