ⓜⓘⓝⓐ
بعضی روزا فقط خسته ام نه تنهام نه غمگینم و نه عاشق فقط خسته ام! : )
ⓜⓘⓝⓐ
دیار عاشقی هم شهر هرت داره !!! خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …
ⓜⓘⓝⓐ
شبانه هایم برای تو عشق هم ... خاطره ی مُرده ای باشد برای وقت های کسالت....
ⓜⓘⓝⓐ
می خواهم برگردم به روزهای کودکی : آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود… عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد… بالاترین نــقطه ى زمین ، شـانه های پـدر بــود… بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند… تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند… تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود… و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود…
ⓜⓘⓝⓐ
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !
ⓜⓘⓝⓐ
ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست. ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست. ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ، غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست
ⓜⓘⓝⓐ
بی تو پیمودن شب ها شدنی نیست شب های پر از درد که فرداشدنی نیست گفتم که برایت بفرستم دل خود را افسوس که نامه دلم تا شدنی نیست
ⓜⓘⓝⓐ
سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم …
ⓜⓘⓝⓐ
آدما مِثلِ عَكســــــ هَستَن ؛ زيادے ڪـــــــه بُزُرگِشون كُنے ، ڪـــــــيفيتشون میــــــاد پايينــــــ !
ⓜⓘⓝⓐ
فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست …
ⓜⓘⓝⓐ
تو رفته ای که بی من,تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو,شبها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم . . .
ⓜⓘⓝⓐ
تو مث یه آسمون من ولی باد خزون تو صدای آشنا من ولی یه بی نشون تو مث یه شعر تر من پر از حس خطر تو خود شقایقی من ولی یه در به در تو پی قاصدکا من رفیق سایه هام تو صدای سازی و من نفیر ناله ها تو گلی مثل بهار من ولی فقط یه خار تو غزلواره عشق من کویر شوره زار تو مث فرشته ها من فقط یه جای پا تو نوای عشقی و من یه ساز بی صدا...
ⓜⓘⓝⓐ
دلم هوای آغوشش را کرده...ولی او دیگر نیست... روی ماسه هلی ساحل....اسمش را مینویسم... دریا جای دلتنگیست... موجها ب پا هایم میخورند...انگار دارند صدایم میزنند... میروم....میروم ب سوی دریا.... میخوام در آغوشم بگیرد...دریا مثل او بی وفا نیست... حالا آرام آرام در ؛وش دریا میروم...محکم مرا در بر میگرد... پس دریا هم دلتنگ است؟!!!دلتنگ ساحل بی وفا... روزی هزاران هزار بار خود راا ب ساحل میرساند..ولی ساحل دست هایش را پس میزند... در آخرین لحظات...پشت پلکهایم تورا میبینم...پیش خود میگویم:من دیگر دلتنگش نیستم...دریارا دارم...چشم هایم را روی هم میگزارم و برای میشه در آغوش دریا خاموش میشوم...
ⓜⓘⓝⓐ
دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو…