دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ⓜⓘⓝⓐ

اگـه شاخی شَـکّ ندارم که گـاوی :)) اگه فکر میکنی خیلی بالایـی بیزحمت یه چندتـا موز بنداز پایین :)) ... درباره »
ⓜⓘⓝⓐ
زن - مجرد
امتیاز: 6185

دنبال‌شدگان

(201 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(737 کاربر)

گروه‌ها

(242 گروه)

بازدید

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

بعضی روزا فقط خسته ام نه تنهام نه غمگینم و نه عاشق فقط خسته ام! : )

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

آدما مِثلِ عَكســــــ هَستَن ؛ زيادے ڪـــــــه بُزُرگِشون كُنے ، ڪـــــــيفيتشون میــــــاد پايينــــــ !

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

لطفا... کمی مهـربـانتـر بــاش لطفـاً ... ! برای شـانـه ام سنگیـن است. .... ایــن .... ... ســر سنگینـی هـا ...

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

چقدر خوبه بــــــعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری “از سادگے نیست” شاید دیگه اونقدر واست مهــــــم نیستن،که روشون حساس باشی

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش آرزو بـاز می کـشد فـریـاد: در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

@مونا(لامپ خاندان) برو بخواب دیگه خسته نشدی هنوز؟

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

@ⓟⓐⓡⓘⓐ پری من دیگه بر نمیگردم اونجا

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

جسارت میخـواهد!!!نــزدیــک شدن بــه افــکار دختــری...کــه روزهـــا...مــردانه بـــا زندگـی مــیجنـگد ...امــا شـــب هــا...بالــشــش از هـق هق هـای دختـرانه خیـس اســـت..!

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .