عسکای تولد 1 سالگی یاسیی شیطونیی ِ نمیزاشت کلاه بزاریم رو سرش با دست برش میداشت پرتش میکرد تو کیک ولشم نمیتونستیم بکنیم تا ولش میکردیم عکس بگیریم به صورت شیرجه میرفت تو کیکفسقلی
#اعتراف میکنم من رو اینکه شلوارم بره بالا خیلی حساسم ینی ی ذره بره بالا اعصابم خورد میشه فرم مدرسه هم شلوارشو هیچ وقت نمیپوشم کل 9 ماهو شلوار ورزشی از این گشادا میپوشم بعد یکی از بچه ها بود شلوارش همیشه ی وجب بالا بود خیلی اعصابمو خورد میکرد ی بار تو حیاط داشتیم ورزش میکردیم اعصابم خورد شد بلند داد زدم بکش پایین اون شلوارتو لامصب بعد کل مدرسه ک تو حیاط بود برگشتن سمت من اونم عین منگلا منو نگا میکرد فقط بچه های اکیپمون فهمیدن منظور من چی بود ترکیده بودن بقیه فقط مارو نگا میکردن
#اعتراف میکنم همیشه وقتی میخوام نمره های دانشجوهای بابامو وارد کنم اول اسماشونو میخونم از هرکدوم خوشم نیاد 0.25 کم میکنم از اونایی هم ک خوشم میاد اگ نمره کم داشتن اضافه میکنم ی بارم حواسم نبود ب جای 5 دادم نیمبعدش بابام اومده بود میگفت دانشجوش زنگ زده گریه ک منو ننداز این ترمهمچین عادمیم من
تو روحت خیلی از این کلمه استفاده میکنم مخصوصا از اول مهرنه ک هر معلم میاد سر کلاس من میبینمش شرو میکنه به درس دادن بهش میگمدیگ همه جا اکثرا ب کار میبرم
با داداشم رفتیم شیرینی فروشی ک شیرینی دانشگاهشو ازش بگیرم چشمم افتاد به یه کیک کاکائویی مث این عکسه با هزار تا امید از اونا گرفتیم بعد الان میبینم بینش مربای هویجِ فقط هم همون یه لایه روش شکلاته حالا باید دوباره این داداشمو مجبور کنم بره یه چیز دیگ بگیره من از اینا دوس ندارم