#عادت دارم وقتی کنار پنجره وایمیستم دستمو بزنم زیر چونم تا ی چند دقیقه به بیرون نگاه کنم بعد چند وقت پیش رفته بودم کلاس حوصلم سر رفته بود رفتم کنار پنجره دستمو گذاشتم زیر چونم و خم شدم لبِ پنجره یه دفعه احساس کردم دستم سوختنگاه کردم دیدم دستمو گذاشتم رو یه کاکتوساز مچ دست تا آرنجم کلا تیغ کاکتوس بودتا 2 ساعت بعدش نشسته بودم تیغ از توی دستم در می آوردم کلاسمم پیچوندم
داداشم ی دوستی داره همینجور الکی بهش میگه گودزیلای بار با هم رفتیم بیرون میخواست مثلا منو معرفی کنه بهش گفت:گودزیلا مینا...مینا گودزیلا ینی منو میگی تا اخر شب اینو نگا میکردم میزدم زیر خنده
#اعتراف میکنم دیروز با آژانس میخواستم برم کلاس بد سر 2 تا کوچه بود من گفتم برو راست با دستت داشتم چپ رو نشون میدادم یارو اومد بره تو کوچه راستیه من میگفتم نه نه برو راست اونم برگشت عقب گفت خب دارم میرم راست دیگ بعد ی نگا ب دستم ک ب سمت چپ بود کرد و ی نگا ب من بعدم پیچید چپ
آخ جــــــــــــــونباز مامان و بابام دارن تنهایی میرن مسافرتاز فردا شب یکی باید بیاد منو داداشمو از تو خیابونا و رستورانا جمع کنهپارسال ک 20 روز رفتن مسافرت ما هرشب کافی شاپ و تو خیابون و سینما بودیمتازه ساعت 1 شب میرفتیم خونه بیهوش میشدیم
یکی از دوستام ک سالای قبل تو این مدرسه بود میگفت همه جا دوربین داره ماهم امروز افتادیم دنبال دوربینا 7 نفر شدیم هر کدوم ی طبقه یکی تو حیاط یکی تو راهرو ها و یکی هم تو کلاسابعد مث اینایی ک میخوان بانک بزنن محلایی ک دوربین بودُ روی کاغذ مینوشتیم اخرش باهم دیگ تمام دوربینای مدرسه رو پیدا کردیمبعد قرار شده فردا با توجه به جاهای دوربینا بشینیم برنامه بریزیم ک چطوری خراب کاری کنیم لو نریمامسال نمره انظباتمون خیلی مهمِ ب خاطر همین مجبوریم با احتیاط کامل عمل کنیم
این داداش من خیلی بیشعوره به هیچ عنوان نمیتونم باهاش کنار بیام خودش توی هرچیزی که بهش ربطی نداره دخالت میکنه و نظر میده حالا من میام درمورد خونه و دیزاینش و ک چ جوری درستش کنیم نظر بدم میگه تو حرف نزن بهت ربطی نداره بدجور ازش متنفر شدم این چند وقته همش رو اعصابمه