#عادت دارم هرچی دم دستم میادو بکنم تو دهنممث خودکار و گیره مو و ایناحتی ی بارم گیره مومو کرده بودم تو دهنم هی بازو بستش میکرد ک در رفت لبم پاره شدولی بازم این عادتم ترک نشد
عصر برق گرفت منو حواسم نبود با دست خیس شارژر عوض کردم همون موقع دستم خورد ب پریز برق گرفتمدست چپم کلا نابود شدهی حس خاص داره هم درد میکنه هم میسوزه هم گز گز میکنه دست ک بهش میزنم حس ندارم
یادش بخیر تو تیر ک رفتیم مسافرت بردنمون ی جایی طب سوزنی و اینا بود خیلی ام معروف بودبعد ی تشت آب داغ اوردن برای هر نفر با ی چیزی مث تی بگ توش بود میگفتن سم های پارو میگیرهبعدشم اومدن ماساژدادن البته بالای 18 سال بعد چند تا پروفسور آوردم ک مثلا انرژی درمانی کنن و مشکلاتی ک تو بدنتون هستو بگن یارو اومد دست بابامو گرفت بعد دست خودشو از بالا گرفت رو دستش شرو کرد جرقه زدم رو دست بابام همینکارو رو زانوش کرد بازم جرقه زدبعد نمیتونست فارسی حرف بزنه هی میگفت سوسن سوسن؟(همون سوزن)بابام ایناهم سر تکون میدادنتمام مشکلات بابامو گفت همین کارم رو مامانم انجام داد اونم همشونو گفت از اون موقع تا الان این سوسن سوسن این دکتره افتاده سر زبونمون هی ب هم میگیم بعدشم میخندیم
دارم از خستگی میمیرماز صبح ساعت 1 از خونه رفتم الان برگشتمجون ندارم دیگه یاسُ بغل کردم 3 ساعت چرخوندم بعد که یاسو گذاشتم زمین ی بچه ی دوست بابام پیدا شده اونو بغل کردم که خداروشکر میتونست راه بره گذاشتمش زمینبعدشم ول کنم نبود هی میخواست بیاد باهام قدم بزنهخلاصه مردم امروز
امروز به شدت روز بدی بود همه ی معلما درس دادنُ کلی تمریناین معلم شیمی جدیدمونم ک دیوونه برداشته از سال پیش پرسیده اونم اولین نفر از من تازه این مدرسه جدیدمون هم با چیزی به اسم سایه اشنا نیستهمش آفتاب اصن نمیشد رو حیاط بمونیسر کلاسا هم ک منُ دوستام داشتیم چُرت میزدیم
آرش عزیزترینم ... الهی قربونت برم انشا الله دوباره شروع میکنی و میری ادامه تحصلتو میدی ... منم دلتنگ اون روزهای مدرسه ام روزهایی که تمام بدبختیمون , این بود که چشم معلم موقع درس پرسیدن , اسم مارو نشونه بره !
این روزها چشم روزگار مارو نشونه رفته و ... گریزی نیست ...
اون زمان با هزار بهونه میشد گریزی زد و دوباره از پای تخته به روی صندلیمون برگردیم و حالا ... مینا جان یه روزی انقدر حسرت این روزها تو وجودت میاد که مثل من یک ساعت تو مترو میشینی تا رفت و آمد بچه ها رو ببینی و خاطرات خودتو روزهای اول مهر , ورق بزنی ...
چقد این هیس قشنگ بودتا میومدم برم تو حس اشکم در بیاد دوستم یه چرتُ پرتی میگفت خندم میگرفت اشکِ میپریدردیف کناریمونم یه فیلم جدا واسه خودش بود یه نگاه به فیلم یه نگاه به اونایه بلیط برای دو فیلمبعدشم شام خوردیم ک خیلی بد مزه بود کوفتم شد