ینی هرچی بدبختیه ریخته سر من کولر اتاق منو داداشم لطف کردو الان سوخت حالا پنکه تو اتاق داداشمه یواش یواش رفتم بردارمش ک بیدار شد بعد میگ من گرمم میشه بزار باشه میگم خب منم گرمم میشه تو سرت تو پنجرس خوبه بعد مامانم میگ برو کنار بابات بخواب میگ نمیخوام ب هزار تا بدبختی بر داشتمش میگ همش ب فکر خودتی حالا نه اینکه خودش ب فکر کس دیگه ای هستوقتی میگ بزار باشه ینی ب فکر خودشه دیگ
امشب اینقد یاسو اذیت کردمبعدشم اون منو اذیت کردگذاشته بودمش رو زمین هی هرجا میرفت میرفتم جلوش قلقلکش میدادم اونم جیغ میزدبعدش اینقد اینور و اونور دنبالش دویدم که تشنم شد حالا مگ میزاشت منِ بدبخت آب بخورم؟ از تو بغلم تکون نمیخورد بلندم که میشد آنـــــا گفتناش شروع میشد آبو هم میریخت بعد 3 ساعت اومدم خونه با خیال راحت آب خوردم انتقامشو خوب گرفت ازم
من ک جرات ندارم بیشتر از 11و نیم بمونم دنبالر کافیه بشه یه ربع به 12 موج غر غر ها از سمت مامان و بابا میریزه رو سرم حالا این داداشمم نخود میشه این وسط بیشتر رو اعصابه