امشب با دوستای مامانم اینا رفته بودیم بیرون برا افطار بعد شوهر یکی از دوستای مامانم نشسته بود کنار بابام هی حرف میزد بعد وقتی رفتن بابام میگفت اومده میگه: امروز از خونه اومدم بیرون اینور خیابونو نگاه کردم دیدم دیروز رفتم اونور خیابونو نگاه کردم میبینم 2 روز پیش رفتم بعد با خودم گفتم اصن چ کاریه؟میرم خونه دیگینی هممون با صدای بلند میخندیدیم