ینی هرچی بدبختیه ریخته سر من کولر اتاق منو داداشم لطف کردو الان سوخت حالا پنکه تو اتاق داداشمه یواش یواش رفتم بردارمش ک بیدار شد بعد میگ من گرمم میشه بزار باشه میگم خب منم گرمم میشه تو سرت تو پنجرس خوبه بعد مامانم میگ برو کنار بابات بخواب میگ نمیخوام ب هزار تا بدبختی بر داشتمش میگ همش ب فکر خودتی حالا نه اینکه خودش ب فکر کس دیگه ای هستوقتی میگ بزار باشه ینی ب فکر خودشه دیگ
ی وختایی ک خیلی دلم واسه دوزتام تنگ میشهعسکای مشهدمونو نگا میکنمخل و چل بازیامون یادم میادبعد بلند میخندمهمه هم ی جور بدی نگام میکننمامانم میگ دیوونه شدم بعد میرم تو فکر بعد این داداشم میپره وسط فکرم هیبعد میگه عاشقی؟منم میگم تو هستی بسهروش کم میشه میرهبعد من دوباره میرم تو فکربعد ک ساعتو نگا میکنم میبیم 1 ساعته دارم ب خل بازیامون فک میکنم از دست رفتم