دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علی فلاح

گاهی گمان نمی کنی و می شود ! گاهی نمی شود که نمی شود ! گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است ! گاهی نگ... درباره »
علی فلاح
مرد - مجرد
امتیاز: 1749

دنبال‌شدگان

(49 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(507 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

علی فلاح
علی فلاح

وقتی تو غربت یاد یاران میکنم/ عکس ماهت رو همیشه بوسه باران میکنم

علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

3 روز بود که از حرف زدن عاجز شده بود! تنها کسی که می تونست از جاش بلندش کنه و بغلش کنه تا روی تخت بشینه، بودم! شب 22 فروردین بود! بیمارستان 22 آبان لاهیجان! بخش زنان! به همراهِ تخت بغلی سپردم که من بیرون نشستم! اگر کاری داشت ، منو صدا بزنه! 10 دقیقه ای بود که نشسته بودم ؛ داداش! داداش! نگاش کردم، گفت بیا، دنبالِ توئه! دوان دوان رفتم و رسیدم! نگاهم کرد و با اشاره گفت که میخواد بره بالاتر! بغلش کردم، گفتم بگو ، آروم زمزمه کرد و رفتیم بالاتر! کنارش نشستم، خوابیده بود! یهو بیدار شد، نگام کرد ، اشاره کرد که میخواد بلند بشه؛ بغلش کردم اما نه! پیشونیم رو بوسید! بغض کردم رفتم بیرون..

و 30 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

همه رفتن! از امروز من موندم و پدر پیرم و برادرام و خونه ی سوت و کور! اولین سفرهِ 4 نفره پهن شد! بابا داد زد لیوان کجاست؟! یاد مامان افتادم! که اگه میدونست ما یه لیوان رو تو اتاقمون بردیم و یادمون رفته بیاریم سر سفره ، میگفت کار بچه ها نیست، نمی دونم من کجا گذاشتم! علی میری پیدا کنی؟ فقط به خاطر اینکه ما حرف نخوریم! مامان الان کجایی؟! سر سفره جات خالی بود : ( برات فاتحه خوندم ، بغض نذاشت غذا بخورم ، پا شدم و الان اینجام : (

و 10 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

یک دنیا ادعا! یک دنیا توقع! برای چی؟ برای کی؟! این روز برای شما هم هست، دیر یا زود! گیرم من بچه! من عقلم ناقص! شما که بزرگی؛ شما که ادعات میشه از همه سر تری! شما توقع داری همه بچه های خواهرت باید نوکریتو کنن! برای چی؟! گناه ما چیه که خواهر زاده شما شدیم؟! کم خواهرتو دق دادی؟! تا مادرم بود، احترامتو نگه داشتم اما خودت مسیرتو جدا کردی! چیزی ازت کم نمیشد که می موندی و یک شب خونه خواهرت سحر میکردی! پس این حرف ها رو هضم کن و شکایت منو پیش بزرگترم نکن! با این کارت نشون دادی خیلی فکرت منجمده! چون بزرگترم میدونه هرگز من کاری رو بیهوده انجام نمیدم! تا هفتم هم صبر کردم.. هفت روز بی مادری ، بی دایی و بی خاله بودن سخته! اگه دوستام نبودن، این 7 روز معلوم نبود چه به روزم میومد! وای به روزی که آدم مادرش رو از دست بده ، دیگه حتی دایی و خاله هم با آدم غریبه میشن!

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
Mother - Black copy.jpg علی فلاح

دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی / تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی / مثل قصه یه عشق تازه بودی / مثل افسانه بی اندازه بودی..

و 6 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

سلام ؛ اومدم بگم فقط دعا کنید مادرم باز حالش بد شد ، بدتر از هر دفعه قراره ساعت 5 بستری بشه تو بیمارستان رازی شاید با دعاهای شما..

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

دیشب نمیدونستم بخوابم یا بیدار باشم! نمی دونستم خوابم یا بیدار! مادرم هر لحظه کنارم بود! با من حرف میزد!! من میدونستم که اون رفته و اون هم می دونست که پیش ما نیست! نمی دونم چرا ! گاهی یهو بیدار میشدم ببینم واقعا مامانم هست؟! میدیدم نه : ( جاش خالیه : ( دوباره چشمام رو می بستم و دوباره مادرم و دوباره درد و دل ما : ) دیگه دوس نداشتم حتی یک لحظه این خواب رو از دست بدم! حتی یک لحظه : ( مادرم گفتنی ها رو گفت و رفت! همه اون چیزهایی که توی 3 روز آخرش نمی تونست بگه : ( فقط دوباره یادم رفت بپرسم ، فردا اولین روز مادری هست که من ندارم چیزی نمیخوای برات بخرم؟ یاد روز مادرهایی بخیر که میگفتی هیچ چیز نمی خوام! یه بوسه شما منو دوباره زنده میکنه الان کجایی که بوسه ما زنده ت کنه

و 4 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

یک ماه گذشت! یک ماه پر از غم و غصه و خالی از یک لبخند از ته دل! یادت میاد اجازه نمیدادی یه کم! فقط یه کم به یه دیوار خیره بشم و تو خیال خودم باشم؟! میگفتی مریض میشی! اگه تو بری من کیو دارم؟! حالا یک ماهه که خودت پیش دستی کردی و زودتر رفتی! میخواستم بگم بی معرفتی! اما یادم اومد چقد خوب شد که رفتی و خیلی چیزها رو دیدی! خیلی چیزایی که من خودمو کشتم تا بهت ثابت کنم، اما قبول نکردی! چون قلبت صاف و مهربون بود! دیدی!؟ داری می بینی؟! منظورم همین ها بود.. برای یه کسایی حرص زدی، گریه و زاری، غم و غصه به دلت راه دادی که الان حتی یادی ازت نمی کنن.. دارم تنهایی رو به بدترین شکل ممکن احساس میکنم بغض های پر از درد! حاضرم دردشو تحمل کنم و نشکنه تا تو عذاب نکشی..

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

شب ِ عملش همه دکترا ناامید بودن! میگفتن عمل خطرناکیه! اما من ایمان داشتم که مامانم دوباره میاد پیشم! رفتم کنار تخت مامان، مامان گریان بود، گفت آخرین باره که می بینمت ، بیا دستتو ببوسم که هیچ انتظاری ازت نداشتم و این همه زحمت واسم کشیدی! خنده م گرفت، گفتم عیبه مامان جان، تو میری اتاق عمل ، قول میدم سالم و سلامت برمیگردی! باورش نمی شد ، گفت یه بار فکر نکنی از مردن میترسم و گریه می کنما ، از این میترسم که تو این سن بی مادر نشین، اگه هم رفتم نترس ، ازت راضی نیستم اگه گریه کنی واسم : ( بغض کردم ، مثل الان.. رفتم تو حیاط بیمارستان و قدم زدم ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

امروز صبح بیدار شدم، طبق عادت قبلی منتظر شنیدن صدای خُر و پُف های قشنگ مامان بودم، هرچه گوش دادم دیدم خبری نیست! جای مامانو نگاه کردم ، دیدم خالیه یهو یادم اومد که مامان رفته.. یاد صحبت کردن های اول صبحی با تلفن بخیر! یاد صداهای همسایه که اول صبح میومدن و به مامان سر میزدن بخیر! خیلی دلم تنگ شده دوباره امروز چشمام به یادت بارید ، جات خیلی خالیه، آمار همه کارهامو باید بهت میدادم، حتی همین ادغام شدن، پاس شدن واحد ها، دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

وای به روزی که از بین بره..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح
در وقتی...

دلت برای مادرت تنگ میشه و دیگه دیدن عکسهاش هم آرومت نمیکنه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

تصمیمم رو گرفتم .. امیدوارم درست باشه و به اون چیزی که میخوام برسم : )

این ارسال را بازنشر کرده است.