نمیدونم اسمش چیه..هرچی هست این حس و دوس دارم که هنوزم از شنیدن صداش قلبم میلرزه....ونفسهای نداشتم تنگترمیشه...چندبار خواستم اسپری بزنم اما دلم نیومد یه لحظه صداشو کمتر بشنوم.....نمیدونم اسمش چیه اما دوس دارم این حس و
بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش اون كه هنوز دوسش داري اون كه هنوز همنفس بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي
از خاطرات یه نفر:بچه که بودم شناسنامه داداشم گم شد. الان دوازده سال میگذره ولی هیچکس نمیدونه. که شناسنامش رو گرو گذاشتم تو کلوپ سر کوچه و یه سگا گرفتم!!
اینجا چین است این هم یک بچه گربه و یک عدد شیشه مربا یا ترشی یا هرچی ... از چینی جماعت هر چیزی بر می آید . بگذریم ... راستی با گرانی ها چه می کنید ؟ و با صدقه ، ببخشید یارانه هایتان چطور ؟ در سال تولید ملی کدام محصول ایرانی را در سبد کالایتان قرار داده اید ؟ یادم رفت بپرسم ، نزدیکترین بازار محصولات چین به خانه شما کجاست ؟ بازار چین ، کشوری که از جنین انسان سوپ درست می کند و از شاش بچه ویسکی تولید می کند . همان کشوری که تجهیزات جاسوسی و شنود به ایران می فروشد و بزرگترین بهره را از فقر و ضعف مالی من و تو می برد ... براستی ما که هستیم ؟ کجا هستیم ؟ چکار می کنیم ؟ اندکی تامل
هرزه مي نامي دختري را که تار مويي بيرون روسري دارد يا سيگاري به دست ، يا دست عاشقي در دست ؛ ولي من ، هرزه تو را مي خوانم ، که هر سخن بي اساسي با ذهن ات همبستر مي شود و افکاري اينچنين حرامزاده در دامنت مي پروراند ...
کنارم باش، پهلوی ِ تنیدن ِ لحظه های هرس نشده ام کنارم باش، وقتی که دستهایم دچار ِ تناوبی تهی شده اند حرفهایم را در خطوط ِ منحنی ِ چهره ات جا گذاشته ام و هر چه باقیست ، زیر نویس هاییست از لبخندت...
دیوانه نمی گوید دوستت دارم دیوانه می رود تمام دوست داشتن را به هر جان کندنی جمع می کند از هر دری می زند زیر بغل می ریزد پای کسی که قرار نیست بفهمد دوستش دارد...
من به ایرانی بودنم افتخار میکنم چون فرزند کسی هستم که اولین بیانیه ی حقوق بشر در کل جهان را عرضه داشت. _من به ایرانی بودنم افتخار میکنم چون زاده ی دینی هستم که خونریزی و زور و ستم در آن معنا نداشت. _من به ایرانی بودنم افتخار میکنم چون پیامبری دارم که هرگز ادعای پیامبری نداشت. او فقط سه جمله گفت که برای تمام عمرم کافی است: پندار نیک. گفتار نیک. کردار نیک _من به ایرانی بودنم افتخار میکنم جون در میان مردمی هستم که هرگز سنگها را برای پرستش نتراشیدند. _من به ایرانی بودنم افتخار میکنم چون اولین و بزرگترین تمدن جهان است.