دوتا رفیق بودن که همیشه با هم عرق میخوردن، بعد از چند وقت یکی از اینا میمیره، اون یکی رفیق تنها میره کافه و به ساقی میگه ۲تا بریز، ساقی میگه چرا ۲ تا؟ میگه یکی برا خودم یکی هم بیاد رفیقم،♥ این قضیه چند سال ادامه داشته تا یه روز میاد و میگه یه پیک بریز، ساقی بهش میگه چیه رفیقتو فراموش کردی؟ میگه : نه،خودم توبه کردم این یه پیکو به یاد رفیقم میزنم .. سلامتی همه رفیقای با مرام ♥
ما چن وخ پیشا طی یک عملیات شهادت طلبانه و از پیش برنامه ریزی شده , پاشدیم رفتیم کنسرت " #احسان-خواجه-امیری" ! گفتیم این " احسان ناله" برامون بخونه! مام بشینیم یه گوشه واس خودمون گریه کنیم ... یُخده دلمون وا شه، یه بسته دستمال کاغذی و یه دیس خُرما هم گذاشتیم پَرِ شالمون، اونجا دست به دست بچرخونیم بین حضار ... ثوابش برسه به روح رفتگانمون ! حالا خوب شد گلاب پاش رو جا گذاشتیم ... این همه راه نبردیم با خودمون (بارسنگینی )... رفیقمون از ب , بسم اله قِری خووووند ... تا خدافظی کرد پاشد رفت و ما رو با یک دنیا سوال بی جواب تنها گذاشت...! حالا من میخوام برنامه ریزی طولانی مدت کنم واسه #داریوش ... فقط میترسم تمرکز کنم روش ؛ از فردا این دایره زنگیه شِینی رو بگیره دستش ! پاشه بره پشت ِ اندی برقصه ... واس چی نمیذارین آدم یه گوشه بشینه غصه شو بخوره ؟
خوبه هر روز بهشون دونه میدیم
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 18 ساعت و 50 دقيقه قبلتا پدر مادره تخم میزارن، 5 تا بچه هاشون میرن تخم ها رو میخورن
عین گرسنگان ِ آفریقا می مونن
---
(در انتظار قفس ِ تابلویی ِ جدید)