الينا
دل ز كف رفت و نيامد به كفم دامن دوست / قيمت وصل ندانسته خريدارت شدم
الينا
دوئي به مذهب فرمانبران عشق خطاست / خدا يكي و محبت يكي و يار يكي
الينا
من آن مرغم كه باشد آشيانم سايه برگي / تواند جنبش بادي مرا بي خانمان كردن
الينا
تا به كي ناخن زني اي شانه دستت خشك باد / دل به اميدي در آن زلف پريشان بسته ايم
الينا
از پس عمري كه كردم قاصدي سويش روان / بخت بد بنگر كه پيغام من از يادش برفت
الينا
دنبال آن مسافر از ضعف و ناتواني / برخيزم و نشينم چون گرد تا به منزل
الينا
در امر معاش كمتر از مرغ مباش /اول پي لانه باش و پس فكر فراش
الينا
بسا روز جواني را به غفلتها تبه كردم / منم اكنون و شام پيري و صبح پشيماني
الينا
تا چند زند وصال تو بر در من / يا در سر كار تو شود اين سر من
الينا
ناله ام را هست تاثيري و مي ترسم كه زود / بر سر رحم آورد يار ستمكار مرا
الينا
من از دست غمت مشكل برم جان / ولي دل را تو آسان بردي از من
الينا
ترك خود كن تا خدا پيدا كني / شو تو بي من تا كه ما پيدا كني