الينا
الهي يك چند بياد تو نازيدم ،اينم بس كه صحبت تو ارزيدم .
الينا
در فراقت مي نويسم نامه و از دست من / خامه خون مي گريد و خط خاك بر سر مي كند
الينا
خدايا تو ضيعفان را پناهي قاصدان را بر سر راهي و وجدان را گواهي چه باشد كه افزايي و نكاهي.
الينا
الهي گريخته بودم تو خواندي ،ترسيده بودم بر خوان نشاندي ابتدا مي ترسيدم كه مرا بگيري به بلاي خويش ،اكنون ميترسم كه مرا بفريبي به عطاي خويش.
الينا
هروقت پيش خودت گفتي اين ديگه با بقيه فرق داره بدون اونم پيش خودش گفته اينم يه خريه مثل بقيه..!!
الينا
یادش بخیر سکه میذاشتیم زیر کاغذ با مداد روشو رنگ میکردیم جاش میموند رو کاغذ کلی ذوق میکردیم
الينا
شب كه ميشود نبودن هايت را زير بالشم ميگذارم و شجاعت خود را زير سوال ميبرم ... دوام مي آورم تا فردا؟؟؟