الينا
يار بگذشت از همه خندان و از من خشمناك /عمر بر من مشكل و بر ديگران آسان گذشت
الينا
من يكي از محرمانم در مبند اي پاسبان / صاحب اين خانه نامحرم نميداند مرا
الينا
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعي / از شمع پرس قصه ، ز باد صبا مپرس
الينا
ياد ايام جواني جگرم خون ميكرد / خوب شد پير شدم و كم كم نسيان آمد
الينا
روز جزا طلب كنم از تو بهاي خون خود / تا به گنه بدل شود دعوي بي گناهيم
الينا
با من بمان ...آنانكه رفتنشان را باور كردم ...((تو)) نبودي .
الينا
خوابمان نگرفت برگشتيم ....
الينا
چه بزمي بود بزم دل شكستن شكستن تا شود سرمست ليلي اگر با من نبودش هيچ ليلي.....چرا ظرف مرا بشكست ليلي....(اي ول شهرام شكويي )
الينا
یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!! میگه نه !! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمدونستم خواهرتو بود ! دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد خوابید ولی خواهرمو نشناخت