الينا
الهي عارف تو را به نور تو ميداند و از شعاع وجود عبارت نمي تواند ،در آتش مهر ميسوزد و از ناز باز نمي پردازد .
الينا
الهي گريخته بودم تو خواندي ،ترسيده بودم بر خوان نشاندي ابتدا ميترسيدم كه مرا بگيري به بلاي خويش ،اكنون ميترسم كه مرا بفريبي به عطاي خويش .
الينا
دل بريدم از تمام زندگي با تو گم گشتم بنام زندگي / با تو بودن شد برايم هر نفس معني ناب كلام زندگي
الينا
تا به پاي دار امد از پيم شيون كنان / هيچ جا در حق ما زنجير كوتاه نكرد
الينا
بسا روز جواني را به غفلتها تبه كردم / منم اكنون و شام پيري و صبح پشيماني
الينا
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعي / از شمع پرس قصه ، ز باد صبا مپرس
الينا
مرغ دلگيرم و كنج قفسي مي خواهم / كه غريبانه سر خويش كشم در پر خويش
سلام
14 سال و 3 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 12 دقيقه قبلسلام
14 سال و 3 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 10 دقيقه قبل