الينا
تا زبان را در دهان يوسف زهرا نهاد / آهي از دل بر كشيد و سوخت جان خويش را
الينا
خوابمان نگرفت برگشتيم ....
الينا
در خانه دل تا نبود جاي غمش تنگ / اي كاش كه از سينه بر آيد نفس ما
الينا
ترك خود كن تا خدا پيدا كني / شو تو بي من تا كه ما پيدا كني
الينا
نياز عاشقان معشوق را بر ناز دارد / تو سر تا پا وفا بودي ،تو را من بي وفا كردم
الينا
تا قيامت مژه بر هم نزنم ،گر دانم / كه اميد نگهي ،روز جزا خواهد بود
الينا
تو اندر بوستان بايد كه پيش سرو ننشيني / و گر نه باغبان گويد كه ديگر سرو ننشانم
الينا
چه بزمي بود بزم دل شكستن شكستن تا شود سرمست ليلي اگر با من نبودش هيچ ليلي.....چرا ظرف مرا بشكست ليلي....(اي ول شهرام شكويي )
الينا
تا زنده ايم مرحمتي كن به حال ما / دنبال مرده آه كشيدن چه فايده
الينا
از مكافات بينديش كه در شرع وفا / گردن شمع به خون خواهي پروانه زدند