الينا
ما هيچ و جهان هيچ و شادي هيچ / خوش نيست براي هيچ ناخوش بودن
الينا
از پس عمري كه كردم قاصدي سويش روان / بخت بد بنگر كه پيغام من از يادش برفت
الينا
یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!! میگه نه !! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمدونستم خواهرتو بود ! دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد خوابید ولی خواهرمو نشناخت
الينا
اي ديده در دل مگشا جز به رخ دوست / در خانه كه كس هست يكي حرف بس افتاد
الينا
مي طپد بس كه ز شوقت دل بي كينه ما / شده نزديك كه بيرون جهد از سينه ما
الينا
اشك را قاصد كويش كنم اي ناله بمان / زانكه صد بار برفتي اثري نيست ترا
الينا
اي كه گفتي عشق را هجران درمان كرده اند / كاش ميگفتي كه هجران را چه درمان كرده اند
الينا
مي خواهم از خدا به دعا صد هزار جان / تا صد هزار بار بميرم براي تو