الينا
الهي كجا باز يابم آن روز كه تو ما را بودي و من نبودم ،تا باز به آن روز رسم ميان اتش و دودم اگر به دو گيتي آن روز يابم پرسودم ،ور بود خود را يابم به نبود خود خشنودم.
الينا
آن عشق كه در پرده بماند به چه ارزد ؟/ عشق است و همين لذت ديدار و دگر هيچ
الينا
دل خلق را ندانم به چه مي ربايي/ تو كه روي خويشتن را به كسي نمي نمايي
الينا
در فراقت مي نويسم نامه و از دست من / خامه خون مي گريد و خط خاك بر سر مي كند
الينا
مشو سرگرم جام وصل او اي دل كه اين باده / اگر مستي دهد ،درد سر بسيارهم دارد
الينا
در شب هجران مرا پروانه وصلي فرست / ورنه از دردت جهاني را بسوزانم چو شمع
الينا
دوشينه شكستيم به يك توبه دو صد جام / امروز به يك جام دو صد توبه شكستيم
الينا
در دلم ريخته بس بر سر هم ،غم سر غم / دل مخوانيد خدا داده غم آباد مرا
الينا
الهي اقرار كردم به مفلسي و هيچ كسي ،اي يگانه كه از هر چيز مقدسي ،چه شود اگر مفلسي را در نفس آخر بفرياد رسي.
الينا
الهي تو دوختي در پوشيدم و آنچه در جام ريختي نوشيدم هيچ نيايد از آنچه ميكوشيدم.
الينا
الهي كار اگر بگفتار است بر سر همه گويندگان تاجم و اگر بكردار است چون سليمان به موري محتاجم.
الينا
الهي بر سر از خجالت گرد داريم و در دل از حسرت درد داريم و رخ از شرم گناه زرد داريم.
الينا
الهي تو منزلي و دوستان تو راه ،پس نه دل عذر خواست و نه زبان كوتاه.
الينا
قومي كه ز هر چه دون ما پاك زدند/ آتش ز غمان دل در افلاك زدند