الينا
الهي گاهي كه بخود نگرم همه سوز و نياز شوم ، و گاهي كه به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم : پر آب دو ديده و بس آتش جگرم / بر باد دو دستم و پر از خاك سرم .... چون به او نگرم گويم : چه كند عرش كه او غاشيه من نكشد / چون به دل غاشيه حكم و قضاي تو كشم / بوي جان آيدم از لب كه حديث تو كنم / شاخ عز رويدم از دل كه بلاي تو كشم .
الينا
خدايا كفر نميگويم ، پريشانم چه ميخواهي تو از جانم ، مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي . خداوندا تو مسئولي خداوندا تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است.
الينا
آنقدر از هم دوريم كه وقتي تو به شب ميرسي من از سحر گذشته ام زمين را نميبخشم كه اينگونه ميچرخد !
الينا
اين هم از يك عمر مستي كردنم ، سالها شبنم پرستي كردنم ، اي دلم زهر جدايي را بخور ، چوب عمر بي وفايي را بخور ، اي دلم ديدي كه ماتت كرد و رفت ، من كه گفتم اين بهار افسرد نيست من كه گفتم اين پرستو رفتني ست ، اي عجب كاري به دستم داد دل ، هم شكست و هم شكستم داد دل .
الينا
آبرو قيمت يك تكه ي نان ! و دروغ از همه چيز ارزانتر ! و چه تخفيف بزرگي خورده ، قيمت هر انسان !
الينا
از دست دادن ثروت مهم نيست صبر را نبايد از دست داد.
الينا
اگر كوهها بلرزه در آمدند تو پا برجا و استوار باش .
الينا
بگذاريد در مورد زير دستان خود صبر و حوصله بخرج دهيم زيرا آنها ديروزمان را بخاطرمان مياورند .
الينا
با دنيا مدارا كن و حوادث روزگار را بخونسردي و سنگيني بپذير تا بر مراد خود پيروز شوي .
الينا
همه ما نميتوانيم ناخداي كشتي باشيم ولي ميتوانيم ملاح باشيم .
الينا
در آشوب زمانه همچون شتر بچه ي بز باش كه نه پشتي دارد كه بنشيند و نه پستاني كه بدوشند .
الينا
خدايا گاهي به خوابيدن فرمان ميدهي گاهي به نخوابيدن و اين هر دو به من مي آموزد كه تنها در جوار تو مي توان آرام گرفت پس دغدغه چرا ؟
الينا
خدايا گاهي به رفتن امر مي كني و گاهي به ايستادن و اين هر دو به من مي آموزد كه بايد گامهايم را شمرده و محكم بردارم تا اگر مانعي بود ببينم و زمين نخورم.