الينا
الهي يافته ميجويم ، با ديده ور ميگويم كه دارم چه جويم ، كه مي بينم چه گويم ؟ شيفته ي اين جست و جويم ، گرفتار اين گفت و گويم ، اي پيش از هر روز و جدا از هر كس مرا در اين سوز هزار مطرب نه بس .
الينا
الهي اين بوده و هست و بودني ، من بقدر شان تو نادانم و سزاي تو را نتوانم در بيچارگي خود گردانم ، روز به روز بر زيانم ، چون مني چون بود از نگريستن ،در تاريكي به فغانم كه خود بر هيچ چيز هست ماندنم ندانم ، چشم بر روي دارم كه تو ماني و من نمانم ، چون من كيست اگر آن روز ببينم ، اگر ببينم بجان فداي آنم .
الينا
الهي چند نهان باشي و چند پيدا ؟ كه دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كي در استتار و تجلي ، كي بود آن تجلي جاوداني ؟
الينا
الهي اگر تو فضل كني ، ديگران چه داد و چه بيداد ، و اگر تو عدل كني فضل ديگران چون باد .
الينا
الهي به هر صفت كه هستم بر خواست تو موقوفم ، به هر نام كه مرا بخوانند به بندگي تو معروفم ، تا جان دارم رخت از اين كوي بر ندارم ، هر كس كه تو آن اويي بهشت او را بنده است و آن كس كه تو در زندگاني او هستي زنده ي جاويد است .
الينا
الهي تو دوختي من در پوشيدم و آنچه در جام ريختي نوشيدم هيچ نيايد از آنچه كوشيدم .
الينا
الهي ديگران مست شرابند و من مست ساقي ، مستي ايشان فاني است و از من باقي .
الينا
الهي نفسي ده كه حلقه ي بندگي تو گوش كند و جاني ده كه ز هر حكمت تو نوش كند.
الينا
الهي دلي ده كه شوق طاعت افزون كند و توفيق طاعتي ده كه به بهشت رهنمون كند .
الينا
الهي دلي ده كه در كار تو جان بازيم و جاني ده كه كار آن جهان سازيم .
الينا
الهي هر كس را آتش در دل است و اين بيچاره آتش بر جان از آن است كه هر كس را سرو ساماني است و اين درويش را نه سر و نه سامان .
الينا
الهي موجود نفسهاي جوانمرداني ، حاضر دلهاي ذاكراني از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آني و از دورت مي پتدارند نزديكتر از جاني .