الينا
الهي گرفتار آن دردم كه داروي آني ، بنده آن ثنايم كه تو سزاوار آني ، من در تو چه دانم ؟ تو داني . تو آني كه خود گفتي و چنانكه خود گفتي آني . تو آني كه مصطفي گفت من ثناي تو را نتوانم شمرد آن گونه كه تو خود بر نفس خويش ثنا گفتي .
الينا
خداوندا از آنجا كه بوديم برخاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم .
الينا
الهي گاه ميگويي فرود آي ، گاه ميگويي بگريز ،گاه فرمايي بيا ، گاه گويي پرهيز ،خدايا اين نشان قربت است يا محض رستاخيز ؟هرگز بشارت نديدم تهديد آميز .
الينا
اي كه در كرب و بلا بي كس و ياور گشتي / چشم بگشا و ببين خلق جهان ياور توست
الينا
من آگه خدا بودم جون آدمها رو موقع جووني ازشون نميگرفتم و مادري رو از بچه ش جدا نميكردم .... آخه اين دو خيلي سوزناكه .
الينا
اين شنيدستم به صد شور و نوا/ گفت زينب با زمين كربلا/وقت آن شد عشق را تمكين كنم/ گيسوانم را بخون رنگين كنم/ كربلا آهنگ رفتن ساز شد / بر رخم باب اسير باز شد
الينا
اي كريمي كه بندگان را غير از تو دست آويز نيست ، نگاه دار تا پريشان نشويم و در راه آر تا سر گردان نشويم .
الينا
الهي هر چند از بد سزاي خويش به دردم ليكن از مفلس نوازي تو شادم .
الينا
الهي در يافتن خود ياري و يادگاري ، معني دعوي صادقاني فروزنده ي نفسهاي دوستاني ، آرام دل غريباني ، چون در ميان جاني ، از بيدلي ميگويم كه كجايي ، جان را زندگي ميبايد تو آني ، به خود از خود ترجماني ، به حق تو بر خودت كه ما را درسايه ي غرور ننشاني و عز وصال خود رساني .
الينا
ميدونم كه ميدوني ميدونم نميتوني اينا مشكل ما نيس دو سه روز جووني / نميدوني چه سردم چقد عاشقي كردم /نميدوني ميدونم ميدونم نميدوني ....
الينا
غربت را نبايد در شهري غريب يا در گم شدن لحظه آشنا جستجو كرد ، هرگاه عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف كرد آنگاه تو غريبي .
الينا
الهي همه از حيرت بفريادند و من از حيرت شادم ، به يك لبيك درب همه ناكامي بر خود بگشادم ، دريغا روزگاري كه نميدانستم تا لطف تو را دريازم .
الينا
الهي آفريدي ما رايگان و روزي دادي ما را رايگان بيامرز ما را رايگان كه تو خدايي نه بازرگان .
الينا
الهي از يادگار فردي ماند و از عمر گذشته دردي ماند از جسم پوسيده گردي و از حسرت به سينه آه سردي .